اعجاز علمی قران!
آیا تا حالا به جملات زیبای سوره الرحمن، خصوصا ایات ۳۳ تا ۳۵ دقت کردهاید؟ آنجا که خداوند بیان میدارد نیرویی عظیم نیاز است تا از مرزهای زمین آسمان گذشت و باید بر شرارههای آتش و مس(!!!) غلبه کرد ... .
نکتهی جالب آن است که شاتلهای فضایی در هنگام رفتن رنگ نقرهای دارند، اما هنگام بازگشت لایهای از مس بر روی خود دارند، که ناشی از مسیر طی شدهی آنهاست! که تقریبا با آنچه در آیه دیده میشود مطابقت دارد! ... . گشایش درهای آسمانبسمالله الرحمنالرحیم سلام. این نوشته به بهانهی پاسخ به مطلب دوستمان Rose نوشته میشود. در ابتدا باید از اینکه این پاسخ اینقدر دیر فرستاده میشود معذرت بخواهم. در واقع بخش عمدهی این پاسخ چند روزی پس از رسیدن مطلب Rose نوشته شد؛ اما به دلایلی، نه چندان موجّه، فرستادنش تا امروز به تأخیر افتاد. در مورد نوشته دوستمان Rose دربارهی "اعجاز عملی قرآن" در سورهی رحمان نکاتی وجود دارد كه امیدوارم ذکرشان باب گفتگو دربارهی قرآن و موضوعات قرآنی را بگشاید. سعی من بر این است که در پاسخم، به ویژه در بندهای ۳ و ۴، به آیات و مباحثی اشاره کنم که علاوهبر نقد مطلب دوستمان قابل تأمل و مفید باشند، انشاءالله. ۱ـ در نوشته Rose در مورد آیات ۳۳ و ۳۵ سورهی رحمن آمده است که: "آنجا که خداوند بیان میدارد "نیرویی عظیم" نیاز است تا "از مرزهای زمینآسمان گذشت" و باید بر "شرارههای آتش و مس" غلبه کرد. " [تأکیدها از من است] و بعد در مورد تغییر رنگ شاتلهای نقرهایرنگ، در هنگام بازگشت، به رنگ مسی سخن گفتهاند. الف ـ بد نیست در ابتدا به ترجمه و تفسیر این آیات و آیهی ۳۱ در ترجمهی تفسیر المیزان علامه طباطبایی، جلد ۱۹، نگاهی بیندازیم: «آیهی ۳۱: سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَیُّهَا الثَّقَلَانِ (اى جن و انس زودا كه به شما بپردازیم) [... ]بنابراین معنای این آیه چنین میشود که: ما بهزودی بساط نشئهی اوّل خلقت را درهم میپیچیم و به کار شما مشغول میشویم. آنگاه آیات بعدی بیان میکنند که منظور از مشغول شدن خدا به کار جن و انس این است که ایشان را مبعوث نموده و به حسابشان رسیدگی میکند و بر طبق اعمالشان جزایشان میدهد [...] پس "فراغ برای جن و انس" تعبیری است کنایه از تبدیل نشئه دنیا به آخرت. آیهی ۳۳: یَا مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ(اى گروه جنیان و انسیان اگر مىتوانید از كرانههاى آسمانها و زمین به بیرون رخنه كنید پس رخنه كنید! [ولى] جز با تسلطى رخنه نمىكنید.) این خطاب به گروه جن و انس، بهطوری که از سیاق آیات بر میآید، از خطابهای روز قیامت است و خطابی است تعجیزی یعنی میخواهد بفرماید: روز قیامت هیچکاری نمیتوانید بکنید [...] کلمهی اقطار جمع قطر به معنای ناحیه است [... ]لَا تَنفُذُونَ إِلَّا بِسُلْطَانٍ یعنی: قادر بر نفوذ نخواهید بود مگر با نوعی سلطه که شما فاقد آن هستید. و منظور از "سلطان" قدرت وجودی است و "سلطان" به معنای برهان و یا مطلقِ حجت است و سلطان به معنای مُلک نیز هست. بعضی از مفسرین گفتهاند که مراد از نفوذی که در این آیه نفی شده نفوذ علمی در آسمانها و زمین است لیکن همانطور که ملاحظه فرمودید سیاق آیات با این معنا سازگار نیست. آیهی ۳۵: یُرْسَلُ عَلَیْكُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ: کلمهی "شواظ" بهطوری که راغب گفته به معنای "شعلهی بیدود آتش" است. [...] و کلمهی "نحاس" به معنای دود است. [...] فلا تنتصران یعنی نمیتوانید یکدیگر را نصرت دهید و بلا را از یکدیگر برطرف نمایید [...] برای اینکه آن روز همهی اسباب در کار میافتند و هیچ حافظی از امر خدا وجود ندارد.» نیز بنگرید به این آیات: عنکبوت ۲۲: وَمَا أَنتُم بِمُعْجِزِینَ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاء (و شما نه در زمین و نه در آسمان درماندهكننده [او] نیستید) زخرف ۸۴: وَهُوَ الَّذِی فِی السَّمَاء إِلَهٌ وَفِی الْأَرْضِ إِلَهٌ (و اوست كه در آسمان خداست و در زمین خداست) آل عمران ۸۳: وَلَهُ أَسْلَمَ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ (هر كه در آسمانها و زمین است سر به فرمان او نهاده است) فاطر ۴۴: وَمَا كَانَ اللَّهُ لِیُعْجِزَهُ مِن شَیْءٍ فِی السَّمَاوَاتِ وَلَا فِی الْأَرْضِ (هیچ چیز نه در آسمانها و نه در زمین خدا را درمانده نكرده است) نساء ۱۲۶: وَللّهِ مَا فِی السَّمَاوَاتِ وَمَا فِی الأَرْضِ وَكَانَ اللّهُ بِكُلِّ شَیْءٍ مُّحِیطًا (و آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است از آن خداست و خدا همواره بر هر چیزى احاطه دارد) مریم ۹۳: إِن كُلُّ مَن فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ إِلَّا آتِی الرَّحْمَنِ عَبْدًا(هر كه در آسمانها و زمین است جز بندهوار به سوى [خداى] رحمان نمىآید) کهف ۴۷: وَیَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبَالَ وَتَرَى الْأَرْضَ بَارِزَةً وَحَشَرْنَاهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنْهُمْ أَحَدًا (و روزى كه كوهها را به حركت درمىآوریم و زمین را آشكار [و صاف] مىبینى و آنان را گرد مىآوریم و هیچ یك را فروگذار نمىكنیم) قیامه ۱۲ـ۱۰: یَقُولُ الْإِنسَانُ یَوْمَئِذٍ أَیْنَ الْمَفَرُّ كَلَّا لَا وَزَرَ إِلَى رَبِّكَ یَوْمَئِذٍ الْمُسْتَقَرُّ (آن روز انسان مىگوید: «راه فرار كجاست؟» هرگز چنین نیست! راه فرار و پناهگاهى وجود ندارد، آن روز قرارگاه نهایى تنها بسوى پروردگار تو است.) ب ـ در آیات مورد بحث سوره رحمان سخن از مرزهای "زمینِآسمان" نیست بلکه از "کرانههای آسمان و زمین" است. همچنین "شرارههای آتش و مس" ظاهراً ترجمهی درستی نیست]هرچند که در ترجمهی خوبی مثل ترجمهی فولادوند چنین آمده باشد[ ترجمهی خرمشاهی آتش و دود را ذکر کرده و حداقل در تفسیر المیزان، تفسیر نمونه و تفسیر راهنما چنین معنایی تأیید شده و سخنی از مس نیست. همچنین خداوند نفرموده "نیرویی عظیم". هیچ جا در قرآن "سلطان" به چنین معنایی نیامده است و نه حتی به معنای قدرت و تسلط علمی یا تکنولوژیک(به بند ۳ رجوع کنید). ۲ ـ جدا از درستی یا نادرستی ادعای Rose در مورد شاتلها نکاتی در ادعای "نفوذ" وجود دارد: الف ـ اگر معنای "نفوذ" حرکت سادهی فیزیکی در محدودهی آسمان و زمین باشد باید گفت که ندیدهایم حرکت و سفر بر روی زمین یا کندن چاه در زمین و یا پرواز با هواپیماهای مسافربری یا رفت و آمد در آسمانخراشها ضرورتاً باعث برخورد صاعقهای یا آتشی یا مسی گداخته به آدمها شود. (توجه کنید که در تعبیر Rose از "نفوذ" دلیلی نداریم که ارتفاع یا عمق خاصی از نفوذ را شرط نفوذ بدانیم و نتیجتاً نفوذ تا هر عمقی یا به هر ارتفاعی یا تا هر جایی نفوذ تلقی میشود.) ب ـ ظاهراً در آیات مورد بحث، فرودآمدن آتش مربوط به کسانی نیست که از "سلطان" بهرهمندند. پس اگر نفوذ همراه با سلطان، نفوذی همچون نفوذ شاتل باشد پس دیگر فرودآمدن آتش دلیلی ندارد و اگر آتش فرود آمد باید گفت که وضع این انسان نفوذکننده وضع صاحب "سلطان" نیست و همچنین اگر آتش فرود آمده امّا نفوذ نیز با موفقیت انجام گرفته، پس سخن خداوند که "فلا تنتصران" نیز دروغ از آب در میآید. ۳ ـ به نظر من مهمترین نکتهای كه در نوشته Rose باید به آن توجه كرد (و باوری است که شیوع نسبتاً زیادی هم دارد) این است که در آن علم (نه در معنای قرآنیاش بلکه به معنای علوم نوین) و تکنولوژی از مصادیق "سلطان" دانسته شده است. امّا آیا اینها آنچنان ارزشمندند که خداوند دارا بودن آنها را اینچنین مایهی برتری بداند و عدم وجود(یا عدم وجود سطح بالایی از) آنها را باعث محدودیتی مذموم؟ محدودیتی که لابد یاران راستین پیامبر(ص) همچون سلمان و ابوذر نیز دچارش بودهاند امّا فلان و بهمان كس که امروز میبینیمشان (که چه جور موجوداتی هستند!) به آن فایق آمدهاند. در این زمینه اشاره به دو نکته مفید خواهد بود: الف ـ در آیات متعددی از قرآن میبینیم که قدرتهایی از این دست(حتی قدرتهایی شبه معنوی!) باعث نجات کسی نمیشود و خداوند کسی را صرفاً به این سبب بزرگ یا صاحب "سلطان" نمیداند از جمله به این آیات توجه کنید: ابراهیم، ۴۷-۴۵: و در سراهاى كسانى كه بر خود ستم روا داشتند سكونت گزیدید و براى شما آشكار گردید كه با آنان چگونه معامله كردیم و مثلها براى شما زدیم * و به یقین آنان نیرنگ خود را به كار بردند و [جزاى] مكرشان با خداست هر چند از مكرشان كوهها از جاى كنده مىشد * پس مپندار كه خدا وعده خود را به پیامبرانش خلاف مىكند كه خدا شكستناپذیر انتقامگیرنده است. حجر، ۸۴-۸۰: و اهل حجر [نیز] پیامبران [ما] را تكذیب كردند * و آیات خود را به آنان دادیم و[لى] از آنها اعراض كردند * و [براى خود] از كوهها خانههایى مىتراشیدند كه در امان بمانند * پس صبحدم فریاد [مرگبار] آنان را فرو گرفت * و آنچه به دست مىآوردند به كارشان نخورد. یونس، ۸۲-۷۷: موسى گفت آیا وقتى حق به سوى شما آمد مىگویید [این سحر است] آیا این سحر است و حال آنكه جادوگران رستگار نمىشوند. * گفتند آیا به سوى ما آمدهاى تا ما را از شیوهاى كه پدرانمان را بر آن یافتهایم بازگردانى و بزرگى در این سرزمین براى شما دو تن باشد ما به شما دو تن ایمان نداریم * و فرعون گفت هر جادوگر دانایى را پیش من آورید * و چون جادوگران آمدند موسى به آنان گفت آنچه را مىاندازید بیندازید * پس چون افكندند موسى گفت: آنچه را شما به میان آوردید سحر است به زودى خدا آن را باطل خواهد كرد آرى خدا كار مفسدان را تایید نمىكند * و خدا با كلمات خود حق را ثابت مىگرداند هر چند بزهكاران را خوش نیاید. ق، ۳۷-۳۶: و چه بسا نسلها كه پیش از ایشان هلاك كردیم كه [بس] نیرومندتر از اینان بودند و در شهرها [پیروزمندانه] سیر میكردند [اما سرانجام] مگر گریزگاهى بود؟! * قطعاً در این عبرتى است براى هر صاحبدلی یا آنكه گوش فرا دارد و خود به گواهى ایستد. قصص ۸۳-۷۶: قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم كرد و از گنجینهها آن قدر به او داده بودیم كه كلیدهاى آنها بر گروه نیرومندى سنگین مىآمد آنگاه كه قوم وى بدو گفتند سرخوش مباش كه خدا سرخوشان [به باطل] را دوست نمىدارد * و با آنچه خدایت داده سراى آخرت را بجوى و سهم خود را از دنیا فراموش مكن و همچنانكه خدا به تو نیكى كرده نیكى كن و در زمین فساد مجوى كه خدا فسادگران را دوست نمىدارد * [قارون] گفت من اینها را در نتیجه دانش خود یافتهام آیا وى ندانست كه خدا نسلهایى را پیش از او نابود كرد كه از او نیرومندتر و مالاندوزتر بودند و[لى این گونه] مجرمان را [نیازى] به پرسیده شدن از گناهانشان نیست * پس [قارون] با كوكبه خود بر قومش نمایان شد كسانى كه خواستار زندگى دنیا بودند گفتند اى كاش مثل آنچه به قارون داده شده به ما [هم] داده مىشد واقعا او بهره بزرگى [از ثروت] دارد * و كسانى كه دانش [واقعى] یافته بودند گفتند واى بر شما براى كسى كه گرویده و كار شایسته كرده پاداش خدا بهتر است و جز شكیبایان آن را نیابند * آنگاه [قارون] را با خانهاش در زمین فرو بردیم و گروهى نداشت كه در برابر [عذاب] خدا او را یارى كنند و [خود نیز] نتوانست از خود دفاع كند * و همان كسانى كه دیروز آرزو داشتند به جاى او باشند صبح مىگفتند واى مثل اینكه خدا روزى را براى هر كس از بندگانش كه بخواهد گشاده یا تنگ مىگرداند و اگر خدا بر ما منت ننهاده بود ما را [هم] به زمین فرو برده بود واى گویى كه كافران رستگار نمىگردند * آن سراى آخرت را براى كسانى قرار مىدهیم كه در زمین خواستار برترى و فساد نیستند و فرجام [خوش] از آن پرهیزگاران است. ب ـ توجه به بعضی موارد استفاده از کلمهی "سلطان" در قرآن از جهات مختلف آموزنده و مفید است: یوسف ۴۰-۳۹ : [یوسف گفت:] اى دو رفیق زندانیم آیا خدایان پراكنده بهترند یا خداى یگانه مقتدر * شما به جاى او جز نامهایى [چند] را نمىپرستید كه شما و پدرانتان آنها را نامگذارى كردهاید و خدا دلیلى [=سلطان] بر [حقانیت] آنها نازل نكرده است فرمان جز براى خدا نیست دستور داده كه جز او را نپرستید این است دین درست ولى بیشتر مردم نمىدانند. انعام، ۸۱: و چگونه از آنچه شریك [خدا] مىگردانید بترسم با آنكه شما خود از اینكه چیزى را شریك خدا ساختهاید كه [خدا] دلیلى [=سلطان] درباره آن بر شما نازل نكرده است نمىهراسید؟ پس اگر مىدانید كدام یك از [ما] دو دسته به ایمنى سزاوارتر است؟ آلعمران، ۱۵۱: به زودى در دلهاى كسانى كه كفر ورزیدهاند بیم خواهیم افكند زیرا چیزى را با خدا شریك گردانیدهاند كه [خدا] بر [حقانیت] آن دلیلى [=سلطان] نازل نكرده است و جایگاهشان آتش است و جایگاه ستمگران چه بد است. اعراف، ۳۳: بگو پروردگار من فقط زشتكاریها را چه آشكارش [باشد] و چه پنهان و گناه و ستم ناحق را حرام گردانیده است و [نیز] اینكه چیزى را شریك خدا سازید كه دلیلى [=سلطان] بر [حقانیت] آن نازل نكرده و اینكه چیزى را كه نمىدانید به خدا نسبت دهید. ابراهیم، ۱۱: پیامبرانشان به آنان گفتند ما جز بشرى مثل شما نیستیم ولى خدا بر هر یك از بندگانش كه بخواهد منت مىنهد و ما را نرسد كه جز به اذن خدا براى شما حجتى [=سلطان] بیاوریم و مؤمنان باید تنها بر خدا توكل كنند غافر، ۵۶: در حقیقت آنان كه در باره نشانههاى خدا بىآنكه حجتى [=سلطان] برایشان آمده باشد به مجادله برمىخیزند در دلهایشان جز كِبری نیست كه آنان به آن [بزرگى كه آرزویش را دارند] نخواهند رسید ... . ابراهیم، ۲۲: و چون كار از كار گذشت [و داورى صورت گرفت] شیطان مىگوید در حقیقتخدا به شما وعده داد وعده راست و من به شما وعده دادم و با شما خلاف كردم و مرا بر شما هیچ تسلطى [=سلطان] نبود جز اینكه شما را دعوت كردم و اجابتم نمودید پس مرا ملامت نكنید و خود را ملامت كنید من فریادرس شما نیستم و شما هم فریادرس من نیستید من به آنچه پیش از این مرا [در كار خدا] شریك مىدانستید كافرم. آرى ستمكاران عذابى پردرد خواهند داشت. صافات، ۳۰: و بعضى روى به بعضى دیگر مىآورند [و] از یكدیگر مىپرسند * [و] مىگویند شما [ظاهرا] از در راستى با ما درمىآمدید [و خود را حق به جانب مىنمودید] * [متهمان] مىگویند [نه] بلكه با ایمان نبودید * و ما را بر شما هیچ تسلطى [=سلطان] نبود بلكه خودتان سركش بودید اسراء، ۸۰: و بگو پروردگارا مرا [در هر كارى] به طرز درست داخل كن و به طرز درستخارج ساز و از جانب خود براى من تسلطى [=سلطان] یارىبخش قرار ده. ۴ ـ در مورد "آسمان" هم بد نیست در آیات زیر تأمل کنیم که در آنها از آسمان همچون عالمی "برفراز" (از نظر وجودی) یاد شده است. شاید این آیات بتواند دیدهی ما را به سطوح و مراتب مختلف هستی و اهمیت آنها در جهانبینی قرآنی بگشاید. سجده، ۵: كار [جهان] را از آسمان [گرفته] تا زمین اداره مىكند آنگاه [نتیجه و گزارش آن] در روزى كه مقدارش آن چنان كه شما [آدمیان] برمىشمارید هزار سال است به سوى او بالا مىرود. ذاریات، ۲۲: و روزىِ شما و آنچه وعده داده شدهاید در آسمان است. مائده، ۱۱۴: عیسى پسر مریم گفت بار الها پروردگارا از آسمان خوانى بر ما فرو فرست تا عیدى براى اول و آخر ما باشد و نشانهاى از جانب تو و ما را روزى ده كه تو بهترین روزىدهندگانى. نساء، ۱۵۳: اهل كتاب از تو مىخواهند كه كتابى از آسمان [یكباره] بر آنان فرود آورى. البته از موسى بزرگتر از این را خواستند و گفتند خدا را آشكارا به ما بنماى پس به سزاى ظلمشان صاعقه آنان را فرو گرفتسپس بعد از آنكه دلایل آشكار برایشان آمد گوساله را [به پرستش] گرفتند و ما از آن هم درگذشتیم و به موسى برهانى روشن عطا كردیم. اسراء، ۹۵: بگو اگر در روى زمین فرشتگانى بودند كه با اطمینان راه مىرفتند البته بر آنان [نیز] فرشتهاى را بعنوان پیامبر از آسمان نازل مىكردیم. غافر، ۳۷-۳۶: و فرعون گفت اى هامان براى من كوشكى بلند بساز شاید من به آن راهها برسم * راههاى [دستیابى به] آسمانها، تا از خداى موسى اطلاع حاصل كنم و من او را سخت دروغپرداز مىپندارم و این گونه براى فرعون زشتى كارش آراسته شد و از راه [راست] بازماند و نیرنگ فرعون جز به تباهى نینجامید. به نظر میرسد كه آسمان همچون سایر مخلوقات صاحب مراتبی و دلالتهایی در هستیاش است. اما علم حقیقی دانشی است كه به «ملكوت» عالم میپردازد، یا به عبارت دیگر وجه ارتباط چیزها را با خداوند (حقیقت، استعلا و رهایی) مورد پرسش و جستجو قرار میدهد و آن را در جهت عشق و رهایی به كار میگیرد. اعراف، ۱۸۵: آیا در ملكوت آسمانها و زمین و هر چیزى كه خدا آفریده است ننگریستهاند و اینكه شاید هنگام مرگشان نزدیك شده باشد؟ اعراف، ۱۷۷-۱۷۲: و هنگامى را كه پروردگارت از پشت فرزندان آدم ذریه آنان را برگرفت و ایشان را بر خودشان گواه ساخت كه آیا پروردگار شما نیستم گفتند چرا گواهى دادیم تا مبادا روز قیامت بگویید ما از این [امر] غافل بودیم * یا بگویید پدران ما پیش از این مشرك بودهاند و ما فرزندانى پس از ایشان بودیم آیا ما را به خاطر آنچه باطلاندیشان انجام دادهاند هلاك مىكنى * و اینگونه آیات را به تفصیل بیان مىكنیم و باشد كه آنان [به سوى حق] بازگردند * و خبر آن كس را كه آیات خود را به او داده بودیم براى آنان بخوان كه از آن عارى گشت آنگاه شیطان او را دنبال كرد و از گمراهان شد * و اگر مىخواستیم قدر او را به وسیله آن [آیات] بالا مىبردیم اما او به زمین گرایید و از هواى نفس خود پیروى كرد از این رو داستانش چون داستان سگ است [كه] اگر بر آن حملهور شوى زبان از كام برآورد و اگر آن را رها كنى [باز هم] زبان از كام برآورد این مثل آن گروهى است كه آیات ما را تكذیب كردند پس این داستان را [براى آنان] حكایت كن شاید كه آنان بیندیشند * چه زشت است داستان گروهى كه آیات ما را تكذیب مىنمودند اما [در واقع] به خویشتن ستم میكردند. اعراف، ۴۰: در حقیقت كسانى كه آیات ما را دروغ شمردند و در [برابر] آنها تكبر ورزیدند درهاى آسمان را برایشان نمىگشایند و به بهشت درنمىآیند مگر آنكه شتر در سوراخ سوزن داخل شود و بدینسان بزهكاران را كیفر مىدهیم. در نهایت، امیدوارم كه دیگر دوستان نیز با نوشتههایشان فرصت و امكان تنفس در فضایی قرآنی را برای همهی ما فراهم آورند. خداوند نگهدارتان باشد. [یک پیشنهاد]
با سلام.
اگر دوستان سایت موافق باشند، میتوانیم به طور هفتگی تفسیر علمی یکی دو آیه از آیات قرآن را با همکاری هم در سایت داشته باشیم. بنده ترجیح میدهم به دلیل شکل داستانی و حال و هوای آغازین سوره مریم از این سوره شروع کنیم. اما اگر نظر بهتری در این زمینه باشد، استقبال خواهم کرد. تنها نکتهای که به نظرم در اینجا قابل بیان است همان نکته، تفسیر علمی، است. منتظر نظرات دوستان هستم. پرسشی در مورد قرآندر آیاتی از قرآن اشاره شده که اینطور نیست که هر کس قرآن بخواند و به سراغ قرآن برود چیزی به او اضافه شود و حتی گفته شده که به ظالمان جز خسران نمیافزاید. حدیثی هم ظاهراً هست که می گوید بسا خواننده قرآن در حالی که قرآن دارد او را لعنت میکند. برای آنکه مطلب روشنتر شود یک مثال میآورم. شخصی نقل میکرد که روزی یک پسربچهی حافظ قرآن در تلویزیون آمده بود و در مصاحبهای که با او شده بود میگفت (نقل به مضمون): «من کل قرآن رو حفظ هستم، از اول به آخر میخونم، آیهها رو برعکس یعنی از آخر به اول میخونم، آیه بگویید سوره میگم! صفحه بگویید آیه میگم! و...». از نظر برخی، این مصداق همان آیه هست، یعنی ظالمانه به سراغ قرآن رفتن و برخی هم میگویند که اینکه رسول خدا میگوید قوم من این قرآن را مهجور گذاشتند، تنها مربوط به نخواندن قرآن نیست، بلکه همین موارد درست استفاده نکردن از این نعمت هم مصداقی از این امر است. از طرفی دیگر روایاتی هم وجود دارد بدین مضمون که مثلا خود نگاه کردن به قرآن خاصیتهایی دارد و ثواب دارد و گفتارهایی بدین مضمون. بر اساس چنین روایاتی برخی اینطور استدلال می کنند که در مجالسی که داریم همین که اصلاً از روی خود قرآن قرائت شود و به خط قرآن نگاه شود، حتی اگر معنی آن را هم متوجه نشویم، ثواب و برکات معنوی دارد. سوال اینجاست که چطور میتوان این دو دسته روایات را با هم جمع کرد؟ قرآن، دیبایی دورویهدر پاسخ به مطلب «پرسشی در مورد قرآن»: من فکر میکنم که اینجا بیشتر نوع رابطهای که با یک چیز یا یک کس برقرار میشود مهم است. این مهم است که ما در برابر آن چیز یا شخص، حضور مییابیم یا نه. اینکه ما آن چیز را زنده میدانیم و یا مرده و اینکه بواسطهی این موضوع، انتهایی برای آن چیز می بینیم یا نه. و یا به قولی آیا رابطهی ما با آن چیز از نوع "بودنی" است یا "داشتنی". وقتی در "حضور" کسی یا چیزی قرار میگیریم، با تعریف نکردن پیشزمینههای ذهنی برای خودمان و اینکه از او چه میخوانیم و چه میخواهیم، یک آمیختگی روحی بین دو طرفِ رابطه به وجود میآید که کلید کشف رمزهای وجودی آندوست؛ در مورد قرآن این آمیختگی به این میماند که با ارواح انبیاء پیوسته باشی و البته درست است که "این طور نیست که هر کس قرآن بخواند و به سراغ قرآن برود چیزی به او اضافه شود و حتی گفته شده که به ظالمان جز خسران نمیافزاید."... مولانا در فیه ما فیه قرآن را به عروسی روی پوشیده تشبیه میکند که بسته به اینکه در مقابلش چگونه باشی، هم میتواند با تو مکر کند و خود را به تو زشت بنمایاند و هم چادر بردارد و به تو روی بنماید: قرآن همچو عروسیست، با آنکه چادر را کشی او روی به تو ننماید، آنکه آن را بحث میکنی و ترا خوشی و کشفی نمیشود آنست که چادر کشیدن ترا رد کرد و با تو مَکر کرد و خود را به تو زشت نمود، یعنی من آن شاهد نیستم، او قادرست به هر صورت که خواهد بنماید. اماّ اگر چادر نکشی و رضای او طلبی، بروی کشت او را آب دهی از دور خدمتهای او کنی، در آنچه رضای اوست کوشی بیآنکه چادر او کشی، به تو روی بنماید. اهل حقّ را طلبی که فَادْخُلِی فِی عِبَادِیْ وَادْخُلِیْ جَنتِّی. حق تعالى به هرکس سخن نگوید، همچنانکه پادشاهان دنیا بهر جولاهه سخن نگویند، وزیری و نایبی نصب کرده اند، ره به پادشاه ازو برند. حقّ تعالى هم بندهای را گزیده تا هر که حقّ را طلب کند در او باشد و همهی انبیا برای این آمده اند که ره جز ایشان نیستند. |
|
|
با استفاده از این صفحه می توانید مطالب، پرسش ها، نظرات و انتقادات خود را برای ما ارسال کنید.