این مطلب فقط یک برداشت شخصی است که برای شروع یک بحث عنوان شده و هیچ اصراری بر کاملا صحیح بودن مطلب نیست و بر عهدهی دوستان است که آن را بسط دهند یا نقد و اصلاح کنند.
این حدیث را همه ما شنیده ایم که وقتی عدهای از اصحاب پیامبر از جنگی برمیگشتند پیامبر به آنان میفرمایند:
«مرحبا بقوم فضوا الجهاد الاصغر و بقی علیهم الجهاد الاكبر، قیل: یا رسول الله و ما الجهاد الاكبر؟ قال: جهاد النفس.»
«آفرین بر گروهی كه جهاد اصغر را گذراندند و جهاد اكبر بر آنان باقی است.» گفته شد: ای رسول خدا، جهاد اكبر چیست؟ حضرت فرمود: جهاد [با] نفس.
خیلی از ما وقتی اولین بار به این حدیث بر می خوریم شاید دچار نوعی تناقض شویم که چرا اسلام که دینی اجتماعی است یک امر فردی که همان مبارزه با رذیله های درونی است را برتر و بالاتر از امر اجتماعی مهمی مانند جنگ و جهاد در راه خدا دانسته است. به هر حال کسی که به جنگ میرود جان خود را کف دستش گذاشته و امری را انجام میدهد که اثرات اجتماعی آن به مراتب بیشتر از آن است تا اینکه بنشیند و سعی کند درون خودش را درست کند و مثلا تلاش کند که خوش اخلاق باشد یا کمتر غذا بخورد و روزه بگیرد.
به نظر می رسد این امر مانند خیلی دیگر از امور برمی گردد به مفاهیمی که در دین ما بودهاند و اکنون قلب شدهاند و یا به عبارتی ظاهر آنها محفوظ مانده ولی از باطن تهی گشتهاند. املا و تلفظ کلمه همان است، ولی معنای آن در ذهن عامه ما مردم عوض شده. یکی از این مفاهیم همان جهاد نفس است. ما وقتی این کلمه را میشنویم اولین چیزی که به ذهنمان میرسد یک سری امور فردی است که برای اینکه یک شخص به کمال برسد باید انجام دهد. اولین چیزی که به فکرمان خطور میکند یک سری تمرینات و ریاضتهایی است که باید به صورت فردی انجام شود تا درون انسان پاک شود.
بنابراین با دیدن حدیث بالا اینطور تصور میشود که درست است که اصلاح اجتماعی مهم است ولی در اسلام اصل اصلاح درون می باشد (آن هم اصلاح درون به صورتی که عامه مردم جامعه از آن در ذهن دارند) و در نهایت هم چیزی که خدا با توجه به آن قضاوت می کند همین درون ماست که چقدر پاک و پاکیزه شده. البته این بحث نیاز به بسط زیاد و تبصرههای زیاد دارد تا سوء تفاهمها و موارد ابهام آمیز حل شود و مخصوصا درباره اصلاح درون و بیرون و رابطه آنها با یکدیگر باید بیشتر توضیح داده شود یا اینکه اصلا آیا قلب انسان مانند یک ظرف یا کیسه است که با روشهای خاصی باید درون آن تمیز و زلال شود. به هر حال این بحث ها خارج از موضوع این نوشته است.
مطلبی که اینجا میخواهیم به آن اشاره کنیم این است که اگر کمی عمیق شویم، متوجه میشویم که حدیث فوق میتواند جنبههای اجتماعی بسیار قوی داشته باشد که مخصوصا در دورهای که ما در آن هستیم بسیار راهگشا است. به نظر می رسد پیامبر چیزی فراتر از لزوم تمرینات و عبادات فردی مد نظرشان است.
یکی از برداشتهایی که میتوان از حدیث فوق کرد این است که بزرگترین دشمن خودتان هستید. نه در زمینه فردی و هلاک شخص خودتان، بلکه در زمینه اجتماعی. بزرگترین مصیبت هایی که برای شما مسلمانان پیش می آید و خواهد آمد از جانب خودتان و به علت پیروی شما از هوای نفستان است. یعنی درست است که دشمن خارجی مهم است و نباید ساده لوح بود و باید هر لحظه برای مقابله با انواع تهاجمات دشمن (اعم از نظامی، روانی، فرهنگی و...) آماده بود و او را دست کم نگرفت، ولی چیزی که پیامبر بیشتر از دشمن خارجی برای آن نگرانند خود عملکرد خود مسلمانان است. گویی ایشان می گویند که خطر اینکه پیروی از هوای نفس توسط خودتان شما را به باد دهد خیلی بیشتر از خطر دشمن خارجی است.
به نظر می رسد عملا هم همین اتفاق افتاد و آنچه بعد از پیامبر بر سر اسلام و مسلمانان آمد و ناحیهای که مسمانان از آن ضربه خوردند خود شاهد خوبی بر این مدعا است.
بنابراین، به نظر میرسد از حدیث فوق میتوان نتیجه گرفت که وقتی جامعه اسلامی دچار فساد و انحطاط و رکود میشود، اول باید به خودمان رجوع کنیم و بیشتر توجهات و انتقاداتمان متوجه خودمان باشد و علت را در درجه اول در خودمان جستجو کنیم، بیشتر توانمان باید روی اصلاح جامعه و ساختارهای موجود در جامعه باشد و البته در درجه بعدی باید نسبت به دشمن خارجی هم هوشیار باشیم. یعنی البته نباید دشمن خارجی را دست کم گرفت، ولی حدیث فوق به ما می گوید که بیشتر از آن باید خودتان و نفس خودتان را دست کم نگیرید که پیروی از هوای نفس در ساحت های سیاسی و اجتماعی یک جامعه برای آن بسیار مخرب تر از دشمن خارجی است.
این امر از نظر عقلی و تجربی هم بدیهی است، کافی است نگاهی به تاریخ بیاندازیم و ببینیم که پیروی از هوای نفس در ارکان درونی جوامع چگونه باعث انحطاط آن شده و حتی چگونه زمینه نفوذ دشمن خارجی را مهیا کرده است. و از طرف دیگر مسلم است که اگر جامعه ای از درون سالم باشد، تاثیری که دشمن خارجی می خواهد بگذارد صدها برابر کمتر می شود.
بنابراین اگر از این جنبه به این حدیث شریف نگاه کنیم متوجه می شویم که کاملا عقلانی است و با جنبههای دیگر اسلام کاملا سازگار است و همچنین متوجه میشویم که نگرانی پیامبر(ص) در این مورد کاملا بجا بوده است.