صفحه اول فرهنگ، اجتماع و سیاست منظور از حجت چیست؟


منظور از حجت چیست؟

اول از همه باید بگویم که من به علت اینکه شاید نسبت به دوستان در این زمینه مطالعه کمتری داشته باشم، این مطلب را فقط در اینجا مطرح می‌کنم و از دوستان می‌خواهم هر وقت فرصت کردند این مطلب را بیشتر توضیح دهند یا اشکالات اینجانب را بازگو کنند. ذکر منبعی برای مطالعه هم خالی از فایده نیست.

تا اندازه‌ای که اینجانب در آیات و روایات دیده‌ام، به نظر می‌آید حجت به معنای دلیل و برهانی است که از نظر عقلی یا فطری برای فردی که حجت برای او آورده می‌شود پذیرفته است. یعنی وقتی حجت را به کسی می‌گوییم یا تمام می‌کنیم و وقتی می‌گوییم چیزی برای کسی حجت است، یعنی مطلب طوری است که آن فرد خودش به حکم عقل یا فطرت یا وجدان یا ... خودش می‌داند و می‌فهمد که این مطلب درست است و طبعا بر اساس این درک و فهم برایش مسئولیت بوجود می‌آید.

مثلاً در سوره‌ی انعام، بعد از اینکه ابراهیم برای قومش دلایلی آشکار می‌آورد، خداوند می‌گوید: «و تلک حجتنا آتیناها ابراهیم علی قومه».

یا در سوره‌ی نساء: «رسلا مبشرین و منظرین لئلا یکون لناس علی الله حجة بعد الرسل» یعنی اینکه پیامبرانی بشارت دهنده و بیم دهنده برای اینکه بعد از آنها از جانب مردم بر خدا حجتی نباشد. و طبعاً اینکه مردم بر خدا حجتی ندارند خود یک حجت بر مردم از جانب خداست.

در روایات هم این معنا ذکر شده. مثلا شاید به این مضمون وارد شده باشد که پیامبر یا ائمه حجت خدا بر مردم هستند. خب، چنین حدیثی با توجه به آیات بالا قاعدتاً باید این‌طور معنی شود که با وجود آنها حجت بر مردم تمام می‌شود و مردم اینها را که می‌بینند دیگر نمی‌توانند خیلی از چیز ها را انکار کنند و وجدانشان به درست بودن خیلی مسایل اذعان می‌کند یا اینکه دیگر نمی‌توانند بگویند الگویی نداشتیم که عمل کنیم. یعنی عقلشان و فهمشان و وجدانشان متوجه می‌شود که این دعوی درست است و بعد از آن طبعاً (بر اساس این فهمی که پیدا کرده‌اند) مسئولند که دست به عمل بزنند.

خب وقتی هم که مثلاً در حدیثی وارد شده که امام زمان(عج) می‌گویند (نقل به مضمون) «در حوادث واقعه به راویان حدیث ما رجوع کنید، آنها حجت من بر شمایند و من حجت خدا بر آنها هستم» این طبعاً بدین معنا نیز هست که آن علما مسایل را جوری می‌گویند (یا باید بگویند که) حجت بر ما و عقل ما یا فطرت و وجدان ما تمام شود، یعنی واقعاً از نظر عقلی بفهمیم و مسئولیت پیدا کنیم و بر روی ما از درون واقعاً فشار بیاید که مثلاً فلان کار را انجام دهیم. درست است، در سطح خیلی پایین حتی ممکن است این حجت به این صورت باشد که چون ایشان در فلان مطلب متخصص است و من هم وقت یا امکانات تحقیق ندارم و این فتوای ایشان هم با عقل و فطرت و وجدان من تضادی ندارد، خب عقل سلیم حکم می کند که این را قبول کنم. و در سطح بالاتر این است که حتی دلیل اینکه چرا باید این مطلب را انجام دهیم را برای ما بیان می کنند و طبیعتاً در این حالت دوم حجت بیشتر بر ما تمام خواهد شد.

این بود برداشتی که به نظر من با توجه به قرآن و روایات و عقل سلیم می‌توان از حجت انجام داد. اما  از هیچ کدام از متون اسلامی نتوانستم این معنایی را که امروز در جامعه ما رایج است از حجت پیدا کنم. مثلا اینکه چون علما حجت خدا بر مردمند، پس مردم می‌توانند از آنها در هر موردی اطاعت کنند و اگر هم آنها اشتباه کرده باشند، مردم نزد خدا عذر دارند، چون آنها حجت امام زمان (عج‌) نزد مردم هستند. یا اینکه مثلاً وقتی می‌خواهند بگویند مساله‌ای شرعاً صحیح است یا نه، می‌گویند چون فلان عالم این حرف را زده و تو هم از او تقلید می‌کنی یا او را قبول داری، این دیگر برای تو حجت است. یا مثلاً تنها استدلالی که می‌آورند که این حرف از نظر شرعی درست و واجب الاطاعت است این است که فلان عالم این حرف را زده است.

توضیح بیشتر اینکه اگر این برداشت معمول از حجت به خصوص در مورد حدیث منقول از امام زمان(عج)‌ درست بود باید  می‌گفت «آنها حجت شما بر من هستند» یا «آنها حجت شما بر خدا هستند» نه اینکه «آنها حجت من بر شما هستند». بنابراین معنای این جمله به این صورت معقول‌تر است که با وجود این علما برای شما دیگر بهانه‌ای باقی نمی‌ماند و مثلاً نمی‌توانید بگویید که کسی نبود که مطالب را برای ما روشن کند یا کسی نبود که بتوانیم از او الگو بگیریم یا مطالبی از این قبیل.

این طور که می‌گویند ما به جای اینکه برای تعیین این امر که چیزی حجت است عقل و فطرت و وجدان را ملاک و اصل قرار دهیم، باید ابتدائاً مفهومی به نام حجت را تعریف کنیم و این حجت را، مستقل از عقل، ملاک قرار دهیم که اصلاً در این صورت معلوم نیست واقعاً این حجت چه چیزی است و اساس آن چیست.