سلام
دوستی رو تازه ۳ساله که تجربه کردم. قبل از اون مفهوم از خود گذشتن رو اصلا نمی فهمیدم. ولی وقتی گذشت اونو دیدم به خودم گفتم چه طوری اون می تونه این قدر راحت ببخشه وبگذره. حس می کردم به یه جایی وصله، یه ارامش خاطر داره. یه مدتی که گذشت یاد گرفتم به آدم ها اعتماد کنم، دوستشون داشته باشم ...
همون موقع برام موقعیتی پیش اومد که با ۱۰۰تا دانشجو سرو کار داشتم. شاید به نظر بقیه سخت می رسید ولی وقتی دوستشون داشتم هیچ سختی برام نداشت. برام بهترین دوران بود. تازه یه کم می فهمیدم اون احساس آرامشش رو از کجا آورده بود...
اگر آدم حس کنه همه مثل خودش هستند دیگه این طوری به دنیا نگاه نمی کنه که من می کردم .
حالا از نظر مسا فت ازش دورم. با آدم هایی برخورد دارم که اون نداره. تازه می فهمم خواست یکی دیگه بوده ...
می خوام بدونم با استادی که از سوال فرار می کنه چه کار کنم؟