در ادامه نوشته «در باب دگرگوني و تولد چيزها» و بحث چگونگي «تميز شدن دو دست آلوده با يكديگر» ميتوان يكي از رفتارهاي دوستانه بنام «تذكر» را مثال زد. تذكر به معناي يادآوري دانش يا تجربه كسب شده ميباشد. انسانها در طول عمر خود با كسب دانش و تجربه، به مرور تغيير هدف و نيت و تغيير رفتار ميدهند. شايد بهتر باشد بجاي «تغيير» از كلمه «تصحيح» استفاده كرد. اما اين دانش و تجربه، ممكن است به طريقي در مكان مناسبي كه نياز به بكارگيري آن است حاضر نباشد يا به عبارت ديگر فراموش شود:
«و ما أنسانيه الا الشيطن أن آذكره» (كهف-۶۳) «جز شيطان [كسى] آن را از ياد من نبرد تا به يادش باشم»
اينجاست كه «تذكر» در روابط دوستانه نقش مييابد و به پاك شدن دوستان (دو دست) كمك ميكند. مانند همان عامل «خداوند»، «آب» يا «عالم» در بند الف نوشته «در باب دگرگوني و تولد چيزها».
«و ذكّر فإنّ الذكري تنفع المؤمنين» (الذاريات-۵۵) «و پند ده كه مؤمنان را پند سود بخشد»
«فذكّر إن نفعت الذكري» (الاعلي-۹) «پس پند ده اگر پند سود بخشد.»
البته مؤمنان از تذكر نفع ميبرند و اصولاً وقتي تذكر نفع دهد بايد تذكر داد.
الف- چگونگي تأثير نمودن تذكر
در ادامه سوره اعلي آمده: «سيذّكّر من يخشي»
«البته هر که خشيت ورزد (به این تذکر) پند میگیرد.»
«و يتجنّبها الأشقي، الذي يصلي النّار الكبري، ثم لا يموت فيها و لا يحيي»
«و آن که شقیترین مردم است از آن دوری گزیند. همان کس که عاقبت به آتش بسیار سخت دوزخ در افتد.و در آن دوزخ نه بمیرد (تا راحت شود) و نه زنده ماند (و برخوردار از زندگانی باشد).»
خشيت و ترس، از «شقاوت» (بدبختي، تيره روزي) که همان در آتش بزرگ كباب شدن است، ناشی ميشود. ترس از مفهوم عام «شقاوت» ظاهراً در اين نوع عبادت (تذكر)، كاربرديتر است تا مثلاً «ترس از خدا» (خدايي كه هنوز نميدانيم ترس از رحيم و بخشايندهاي چون او بايد چگونه باشد).
ب- آرايش در مقابل تذكر دوست
آرايش صحيح بسيار مشكل است. چرا كه اگر تذكر را به دليل غرور يا هر دليل ديگري ناديده بگيريم و رد كنيم (در حاليكه قلباً در برابر آن تسليم شدهايم)، به قلب مهر تعصب زده ميشود و چه بسا در برابر تذكرهاي بعدي ديگر قلب هم تسليم نشود:
«أَفَرَأَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَٰهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَىٰ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَىٰ سَمْعِهِ وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَىٰ بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَنْ يَهْدِيهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَا تَذَكَّرُونَ» (جاثيه-۲۳)
«آیا مینگری آن را که هوای نفسش را خدای خود قرار داده و خدا او را دانسته (و پس از اتمام حجت) گمراه ساخته و مهر بر گوش و دل او نهاده و بر چشم وی پرده ظلمت کشیده؟پس او را بعد از خدا دیگر که هدایت خواهد کرد؟آیا متذکر این معنی نمیشوید؟»