مجموعه دوم
سباستیائو سالگادو، عکاس برزیلی، تصویرگر زندگی و احوال مردمان محروم است. در چند عکس آغازین این مجموعه، زندگی رعیت های فقیری را می بینیم که در تلاشند تا زندگی خود را به هر طریق بگذرانند و رهسپار حلبی آباد های اطراف شهر ها نشوند.
آن ها برای تصاحب زمین هایی که سال ها رویش کار می کرده اند، مبارزه کردند و در مواردی موفق به آزاد کردن زمین هااز دست زمین داران بزرگ شدند.
 
اکوادور، ۱۹۸۲
عکاس:Sebastiao Salgado
 
 
 
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 
کارگران در خشکسالی بزرگ سال های ۸۳-۱۹۸۲ شمال شرق برزیل
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 

هزاران کشاورز کارشان را در مزارع مناطق شمال و شمال شرق برزیل رها کردندو به امید درآمد بیشتر، راهی معدن طلا در Serra Pelada شدند. آن ها در این معدن کیسه های گل و لای را به سطح زمین می رساندند تا طلای مخلوط در آن استخراج شود.
برزیل، ۱۹۹۰
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
سالگادو می گوید:
امیدوارم بیننده ی نمایشگاه های من، پس از خروج، همان آدم قبلی نباشد.فکر می کنم آدم های معمولی می توانند کمک زیادی بکنند، نه از طریق کمک های مادی بلکه از طریق مشارکت، از طریق جزیی از بحث بودن، از طریق احساس مسوولیت حقیقی در برابر آن چه در جهان می گذرد.
 
 
 
عکس های زیر توسط «جیمز ناکت وِی» گرفته شده اند. وی در سه دهه ی اخیر بسیاری از جنگ ها و نابسامانی های جهان را به تصویر کشیده است. هر چند او را بیشتر به عنوان یک عکاس جنگ می شناسند، اما دغدغه های او مسایل انسانی وسیع تری را شامل می شود؛ مسایلی از قبیل محیط زیست، فقر، گرسنگی و  بیماری های همه گیر. او بارها با این مساله رو به رو شده است که: «آیا در یک لحظه ی بحرانی نباید دوربین را رها کرد و کار دیگری برای مردم جلوی دوربین کرد؟» او می گوید: «من یک "شاهد" بوده ام، و این عکس ها شهادت نامه ی من تلقی می شوند. وقایعی که من ثبت کرده ام هرگز نباید فراموش شوند، و هرگز نباید تکرار شوند» [۱] ... «در هر دقیقه ای که در آن جا سپری کردم، می خواسته ام بگریزم و آن چیزها را نبینم. آیا باید همه چیز را رها کنم و بگریزم، یا با مسوولیت آن جا بودن با یک دوربین، دست و پنجه نرم کنم؟» [۲]
 
 
 
عکاس: James Nachtwey
 
 
 
ایرلند شمالی
عکاس: James Nachtwey
 
 
 
السالوادور، ۱۹۸۴
عکاس: James Nachtwey
 
 
 
در جولای ۱۹۸۳ سربازان عراقی همه مردان چندین روستا در کردستان عراق را با خود بردند. بعد از آن این مردان دیگر هیچ گاه دیده نشدند. دختران و همسران این مردان هنوز منتظر خبری از سرنوشت آنها هستند.
کردستان - ۱۹۹۷
عکاس: Sebastiao Salgado
 
 
 
فلسطین
عکاس: James Nachtwey
 

 

سلام

۱-  یک بار دیگر مجموعه عکس های اول و دوم را ببینید. عکس های مجموعه‌ی دوم صفات دیگری دارند و پرسش‌های دیگری برمی‌انگیزند. چیزی که می خواهم بگویم به طور خاص به مجموعه‌ی اول برمی‌گردد. عکس هایی از قبیل: مردی با دوچرخه در یک کوره راه، یک تک درخت زیر آسمانی ابری، مردی به همراه یک کودک در برف.

     


۲- جایی در این سایت خواندم: «... ما در اطراف خود همه جا مردمی را می‌بینیم چنان نزار كه گویی با تسمه فولادی شلاقشان زده‌اند؛ مردمی كه در سی‌سالگی قیافه پیران شكسته را دارند. اما بیدادگری كجا است؟ مردمی كه سال‌های سال در زاغه‌هایی زندگی می‌كنند كه مطبوع‌تر از سلول زندان نیست و امكان رهایی از آن‌ها هم بیش از امكان رهایی از زندان نیست. ولی كو زندان‌بانانی كه در جلو زاغه‌ها ایستاده باشند؟ ستمدیدگانی از این قبیل بی‌نهایت زیادتر از كسانی هستند كه در روز معلومی شكنجه شده‌اند و یا در زندان شناخته‌ای فرو‌افتاده‌اند»

۳- بیننده ی این عکس ها در چنین شرایطی زندگی می کند. او با کسانی روبه رو است که در زندان های نامریی می پوسند. ای بسا که خود او هم یکی از این زندانیان یا زندان بانان باشد. حالا پرسش این است: نمایش این عکس ها چه تاثیری در احوال چنان بیننده ای دارد؟ آیا واقعا کمکی به روشن شدن وضع زندان و راه برون شدن از آن می کند؟

من که فکر می کنم این عکس ها اتفاقا به تثبیت وضع موجود کمک می کنند! این عکس ها حال و هوایی نوستالژیک و رومانتیک دارند و آبستن تاثیر مخدرگونه بر افراد هستند. تصور کنید فردی که با سکوت رضایت آمیز خود، ستمی را-مثلا در محیط کارش- ریشه دارتر می کند، و به این ترتیب هم از قماش زندان بانان است و هم در سطحی دیگر خود زندانی به حساب می آید. این آدم به رغم حفظ منافع ظاهری اش، طبیعتا از درون تحت فشار وجدان است و نا به «سامان»ی احوالش او را می آزارد. در این شرایط لاسیدن با چیزی که رنگی از ماوراء دارد مانند مسکّن اثر می کند و وجدان او را موقتا به خواب می برد.

۴- به گمانم باید دنبال نوعی «بیان» گشت که تن به کاربرد مخدر گونه ندهد. نوعی گزارش از حقیقت که به آشکار شدن حقیقت، و دعوت به عمل اصلاح گرانه بیانجامد، نه تخدیر وجدان ها. ما صفات و ویژگی هایی برای انواع مختلف بیان (مثل ادبیات، موسیقی، خطابه، فیلم و ...) می خواهیم که آن ها را تا حد ممکن از کاربرد تخدیری دور نگه دارد. این صفات چیستند؟

آیا اصلا چنین بیانی ممکن است؟

آیا نمونه ای از چنین بیانی سراغ دارید؟

 

 
خواستم در باب نظر دوستمان پيرامون عکس ها چند نکته اي که به ذهنم مي رسد را بيان کنم.
به نظرم آدم ها اگر در قلبشان "زيغ" [معادل فارسی: بیماری] باشد همواره از هر چيزي مي توانند سوءاستفاده کنند، اما اين هم درست است که بعضي چيزها فرصت سوءاستفاده را کمتر مي دهند و در نتيجه بايد سعي کرد به سمت آن نوع از بيان ميل کرد که در آن فرصت سوءاستفاده کمتر است.
اما مطلب اصلي اي که به نظرم آمد اين است که اين که آدم از متن چه برداشتي مي کند يک طرف قضيه است که صحت آن توسط طرف ديگر قضيه يعني اين که متن چه مي گويد سنجيده مي شود.دقيقا مناقشه ي اصلي همين جاست که چرا ما بايد قبول کنيم که اين عکس ها آنچه مي گويند مخدر است؟ اين درست است که در عرصه ي هنر و ادبيات همواره عده اي هستند که برداشت شان مخدرگونه است.اما آيا صرف اين که کسي برداشتي از چيزي کرده به معناي اين است که آن چيز هم همين را مي گويد؟ و اين که آن برداشت، برداشتي مخدر است مي توان گفت که آن متن هم مخدر و مخرب است؟ در اين صورت يک مسلمان مي بايست بپذيرد که به دليل مخرب بودن عقايد مرجئه،اسلام هم مخرب است.
به نظرم حرف هايي که اين عکس ها به انسان مي زند اصلا مخدر نيستند و بر عکس در آنها حرف ها و ويژگي هايي که براي هر عمل اصلاح گرانه اي ضروري است فراوان به چشم مي خورد. اما به نظرم بحث بر سر اين که يک اثر هنري(آن هم عکس)بستگي زيادي به ذهنيت مخاطب اثر هنري(در اينجا بيننده)دارد و بدون در نظر گرفتن اين که مخاطب اثر هنري چه کسي است چندان به نتيجه نمي رسد.
پس هم اين که نمي توان گفت که عکس ها مخدر اند و هم اين که برداشت از عکس بسته به شرايط ذهني مخاطب دارد.