صفحه اول فرهنگ، اجتماع و سیاست مقالات چرا قرآن‌های سرِ نیزه علی(ع) را دچار شک نکرد؟


چرا قرآن‌های سرِ نیزه علی(ع) را دچار شک نکرد؟

به نام دوست

اگر قصد خواندن این مقاله را دارید لطفاً حتماً آن را تا انتها بخوانید.

موضوع آنچه پیش رو دارید، بررسی نقش عبودیت حضرت علی(ع) در تلاشهای تاریخی و اجتماعی ایشان است. حضرت در کلام خود بارها و بارها متوسل به خداوند یکتا شده است و هیچ گاه خود را برتری نداده و همواره کلام خویش را با نام خدا می آغازد. او ملاک را خداوند می داند و حتی دشمنان خود را دعوت به اطاعت و بندگی خدا می کند و این نشان می دهد که ایشان به دنبال قدرت طلبی و منافع شخصی و دنیایی نبوده، بلکه برای رضای خدا عمل می کند.
از همین رو به قطعاتی از سخنانشان در این رابطه اشاره می کنیم:
نخست بخشی از سخنان ایشان زمانی که قصد دارند تا مردم را به جنگ صفین دعوت نمایند؛ در کتاب "وقعة الصفین" می خوانیم:
" دستور داد جارچیان در شهر ندا دهند که "بشتابید به سوی نماز جماعت". هنگامی که مردم در مسجد جمع شدند، علیع بر بالای منبر رفت و گفت:" حمد و سپاس از آنِ خدایی است که بنیادهای اسلام را استوار کرد و ادیان را برهان ایمان قرار داد و شراره اش را در سرزمینی که خدا آن را جایگاه پیامبران و صالحان قرار داده برافروخت...از خدا می خواهیم که تشتّت امر مسلمانان را التیام و سامان بخشد و فاصله هاشان را به هم نزدیک سازد.. خداوندا ما را بر کسانی که خوابِ راحت را از چشم مردم گرفته و هراسناک شان می کنند و می خواهند خون ما را بریزند و ما را از پیمودن راهمان بیمناک کنند، چیرگی و غلبه ده! پروردگار می داند که ما قصد کیفر آنها را نداریم.و نیز نمی خواهیم حریم آنها را گستاخانه بدریم و لگدمالشان سازیم. تا اینکه خداوند جامه‌ی عزت و کرامت را بر قامت ما پوشاند،ما همواره این لباس را بر تن خواهیم داشت. لیکن بغی و حسدْ آنها را بر ما شوراند. از این رو از خدا می خواهیم که ما را بر آنان غالب کند."(وقعه الصفین-نصر بن مزاحم منقری-کریم زمانی-چاپ اول۱۳۶۴-رسا-ص ۳۶)
از این گونه سخنان ایشان بسیار می توان یافت. مثالی دیگر نامه ای است که ایشان به معاویه می نویسند:
" بسم الله الرحمن الرحیم؛ از علی بن ابی طالب به معاویه بن ابی سفیان. اما بعد. خداوند محمد را با دانایی خود برگزید و او را امین وحی خویش و رسول آفریدگانش کرد. و از میان مسلمانان یارانی برای او برگماشت. [...]به خداوند یگانه سوگند یاد می کنم که ما در کوهساران و صحاری و دریاها حق را دنبال می کنیم؛بدان سان که خدا دشمنان اسلام را هلاک یا ما را به سوی خود برد. والسلام."(همان-ص ۵۹)
یا در جایی دیگر علیع برای ترغیب و دعوت یکی از یاران خود به او می گوید:" تو را به جنگ با این مرد دعوت می کنم زیرا از امر خدا رخ برتافته و فتنه گری ساز کرده است و نیز میان مسلمانان رخنه و نفاق پدید آورده است." (همان-ص ۳۹)
باز در نامه ای دیگر خطاب به معاویه:
" بسم الله الرحمن الرحیم. از علی بن ابی طالب به معاویه بن ابی سفیان. اما بعد. حسد را فرو نه زیرا از آن طرفی نخواهی بست...زیرا هر عملی را به انجام و عاقبتش سنجند و تو به کسی جز خود زیان نمی زنی. فقط عمل خویش تباه می سازی و براهین خود را باطل می کنی. سوگند به جانم، تو با خون ریزی و ستیز با اهل حق [دینت] را تباه ساختی. پس سوره‌ی فلق را برخوان و از شرِّ هوای نفسانیت به خدا پناه بر. چه هنگامی که حسد می ورزی جزو حسودان به شمار می آیی."
آنچه از زبان علی(ع) شنیدیم، جز سخن از خداوند و پیامبر اسلام و دفاع از دین نبود و این ها همه نشانگر حقانیت علیع است و گویای این است که اگر کسی چنین باشد به هیچ وجه به دنبال منافع خود و دنیادوستی و قدرت طلبی و دیکتاتوری نیست.

*   *   *

اما باید نکته ای بسیار مهم را به شما خواننده‌ی حقیقت جو یادآوری کنم. در واقع تمامی این نامه‌ها و سخنان نه از علی بن ابی طالب(ع)، که از معاویه هستند؛ از معاویه خطاب به مسلمانان و خطاب به حضرت علی! یک بار دیگر بازگردید و جای علی‌ها و معاویه‌ها را عوض کنید؛ آیا فردی چون معاویه کلمه ای گفته است که گویای قدرت طلبی او باشد؟ به نظر می رسد خیر، نگفته است. پس آیا چون او از کلمات بسم الله و خدا و پیامبر و حق مسلمانان و جهاد فی سبیل الله و شرّ فتنه و خواندن قرآن استفاده کرده،می توان او را بر حق و شایسته‌ی حکومت دانست؟

آنچه منظور نگارنده است، این است که تصویر کلیشه ای و نمادپرور و سینمایی از حق و باطل و درست و غلط، همواره به فرصت طلبان مجال این را داده است که کلمات را از محتوا و مدلول تهی کنند و در پشت آنها سنگر بسازند و با استفاده از تقدس و احترام کلمات، امکان نقد و پرسش را نفی کنند.هیچ دنیاطلب و دیکتاتور و قدرت طلبی، حضورش توام با یک صورت زشت و آهنگ ترسناک نیست. هیچ منفعت طلبی در کلام اش جار نمی زند که من آمده ام تا قدرت را به دست گیرم، نه خدا برایم اهمیتی دارد، نه جان آدم ها، نه آزادی و نه انسانیت. تصویری از حق و باطل که در آن، این دو از پیش تابلو و آشکارند و نیازمند هیچ مداقّه ای نیستند، تنها برساخته‌ی کسانی است که می خواهند تیغ تشخیص حق و باطل در انسان ها کند گردد و انسان ها همواره با ملاک های سطحی و فریبنده دست به انتخاب بزنند.

آنچه باید کرد این است که تقوا و شجاعتِ شکستنِ هاله‌ی ترسناک و پوچ کلمات مقدس شده را داشته باشیم و در پشت آنها صفت، ثمره و مدلول آنها را دنبال کنیم. از اسم هایی که خداوند برای آنها محتوایی قرار نداده، حتی اگر به نام قرآن و به شکل قرآن سر نیزه باشند، نباید واهمه داشت و از سر بیم برای آنها حقانیتی قایل شد. آنچه از طریق آن حقانیت جلوه گر می شود، هر چه اصیل تر باشد بیشتر به ثمره و نتیجه‌ی کلمات توجه کرده و کمتر به ظواهری متوسل می شود که امکان فریب دادن از طریق آنها مهیاتر است. وقتی مردم مدینه به دیدار یزید رفته و به مدینه بازگشتند گفتند:" او دین ندارد؛ شراب می خورد، بر طنبور می کوبد و بردگان نزد او می نوازند و با سگان بازی می کند. از این رو حاضر به اطاعت از او و پذیرش امامت اش نیستیم." (تاریخ طبری-جلد۴-ص ۳۶۸) از نظر مردم مدینه نشانه های حکومتِ ناپذیرفتنی عبارت از این موارد بودند. خب، معاویه هیچ یک از این کارها را نمی کرد و در نتیجه خیلی طبیعی است که مردم مدینه او را دیندار و شایسته‌ی پذیرش بدانند. اما حسین بن علیع درباره‌ی حکومت معاویه چنین می گوید:"کوران و گنگان و بیماران زمین گیر در شهرها به حال خود رها شده اند و به آنها ترحمی نمی شود...ناتوانان در دست آنان اسیرند که یا همچون برده مقهور باشند یا همچون مستضعفی برای اداره‌ی امور زندگی در دست آنان اسیر. در کشورداری به اندیشه‌ی خود هرچه می خواهند می کنند و در اقتدای به اشرار و گستاخی به خدای جبار، با پیروی از هوای نفس، کار را به رسوایی می کشانند." (تحف العقول- باب سخنان امام حسین(ع))

و یا وقتی امام حسین می خواهد به ولید بن عتبه، حاکم وقت مدینه، علّت بیعت نکردن خود را بیان کند، می گوید:" یزید مردی میگسار،آدم کش، قاتل بی گناهان، و کسی است که آشکارا گناه می کند.فردی مانند من با فردی مانند او بیعت نمی کند." (تاریخ یعقوبی-جلد۲-ص۱۷۷-ترجمه محمد ابراهیم آیتی)

ملاک های حسین بن علی بسیار کمتر، امکانِ سوءاستفاده و فریب را فراهم می کنند زیرا نتیجه و ثمره‌ی عینی کلمات را در واقعیتِ پیرامون خود جستجو می کنند.
از دیگر تبعات اینکه مدلولِ کلمات را محل توجه قرار دهیم، این است که بیهوده و جاهلانه با کسانی که سخن شان ساخته شده از کلماتی جدید است، دشمنی نمی ورزیم.

کلمه‌ی آزادی و اخلاق، شاید چنان شنیدنی و دارای تاریخی از ارزش باشند که به راحتی نتوان هر دم زننده ای از آن را دروغگویی نقاب به دست خواند. با این همه این کلمات تنها با تلفظ پنج حرف از دهان صادر می شوند. اما سنجیدن صحت آنها و صداقت گوینده‌ی آنها، تنها از عهده‌ی کسانی برمی آید که پیگیرانه مسائل را جویا باشند و ثمره‌ی آنها را در واقعیت دنبال کنند. از این رو مردم امریکا شاید حتی با وجود جنایاتی مانند قضیه‌ی بالکان و بمباران آن، رئیس جمهور خود،کلینتون، را مدافع آزادی و انسانیت و اخلاق بدانند اما همین رئیس جمهور اگر در یکی از مصاحبه های تلویزیونی و یا مناظره های انتخاباتی کمی اخم و پرخاشگری کند، ندای وا انسانیتا و وا اخلاقا سر دهند و به آن فرد بدبین شوند. زیرا توانایی تشخیص فاصله‌ی یزیدگونگی از حقیقت بسیار ساده تر است از تشخیص فاصله‌ی معاویه گونگی از حقیقت. عیان تر بودن و ساده تر بودنِ بطلانِ یزیدگونگی، به خاطر ساده اندیش بودن اذهان ماست؛ زیرا دغدغه‌ی حقیقت هر چه بیشتر باشد، تلاش و پیگیری برای آن نیز بیشتر  و حقیقت آشکارتر خواهد بود و معاویه چه رئیس جمهور خوبی است برای حکومت بر اذهان تنبل و سخن محور و ظاهراندیش. کلمات زیبا و دوست داشتنی، و نیز کلمات دیندارانه به سادگی قابل استفاده برای هر نوع مقصودی هستند. انسان ها بایست در زیر  آنها مدلول ها و عملکردهای سخنگو و واقعیات اجتماعی را پی جو شوند. هر چند در سخن نیز چیزهایی آشکار است برای دیده‌های موشکاف و دردمند.