مقالات

از انتخاب تا رهایی

«انتخاب» امانتی عظیم و فرصتی مسئولیت آفرین است كه سبب می شود « من و تو» در یك لحظه به اندازه ی دوری اوج تا قعر ، از هم فاصله بگیریم.  می‌توانیم قبل از پیدایش هر لحظه، چگونه بودنش را انتخاب كنیم یا حداقل چگونه بودنمان در قبال آن لحظه را ؛ یعنی «آزادی» ما در گرو انتخاب ماست.
با این همه ارج، غربت مفهوم انتخاب را در عصر بی‌تفاوتی و بی‌مسئولیتی به وضوح می‌توان احساس كرد، چرا كه «شور» از انتخاب هایمان رخت بر بسته است و به جایش «ترس»، «یأس»، و هر چه غیر «عشق» ، نشسته است.
«جماعت»ی به پیروی «اندیشه‌ای» (كه غالباً منشأ و منطق آن اندیشه برای بیشتر پیروان نامشخص است) شكل می‌گیرد و ما گاهی تنها برای اینكه ثابت كنیم «هستیم»، گاهی از ترس از دست دادن و گاهی از حرصِ به دست آوردن، همرنگ این جماعت می شویم و ناخواسته چیزهایی را «عادت» می‌كنیم و گاهی بدتر از آن، «قانون» می‌كنیم كه بر پایه‌ی هیچ حقیقتی نیست و این گونه سرد و بی‌شوق برخورد كردن با انتخاب، بد سرنوشتی برایمان رقم خواهد زد.
واقعیت این است كه ما از روبه‌رو شدن با «حقیقت» و در نتیجه متفاوت‌شدن با « همه» می‌ترسیم. ما به شدت تنهایی را باور كرده و از آن بیم داریم. راستی ... خدای تنهایی‌مان كجاست؟
و اندكی از ما انتخاب را به راستی یك «امانت» می‌دانند و زندگی را لحظات پرشورِ انتخاب می‌بینند ؛ از این رو سپردن حق انتخاب خود به دیگران (حتی اگر این دیگران همه به جز خودشان باشند) را نفی حضور و اهانت به آزادی خود می‌دانند. اینان «بودن» را با همه‌ی وجود احساس می‌كنند و حضورشان هم به سنگینی (البته نه از سوی هر کسی)  احساس می‌شود ؛ اینان پیامبران زمان خود هستند: دارندگان «درد» ، جویندگان «حقیقت» ، پیام آوران «بیداری» و سعادتمندان واقعی.
گاه اهمیت یک انتخاب تا حد دگرگونی یك سرنوشت می‌شود. همان‌گونه که در عاشورا اینگونه شد. عاشورا سرشار است از لحظات اوج‌گیری و سقوط. در تاریخ عاشورا ندیدن فرصت بیداد می‌کند. همان طور که:
«كوفیان» مردمانی نامرد و دنیا پرستند كه پیش از این نیز علی(ع) از دستشان به ستوه آمده و از خداوند خواسته بود تا او را از این جماعت بگیرد. اكنون همان مردم، فرزند علی(ع) را به سوی خود خوانده‌اند و از زیبایی‌هایی می‌گویند كه انتظار او را می‌كشد: «میوه‌ها رسیده و باغستان‌ها سرسبز شده‌اند و چاه‌ها پر آب»؛ و برای جنگیدن علیه ظلم اعلام آمادگی می‌كنند: «پیشاهنگاه سپاه مهیا گشته‌اند، پس اگر آهنگ ما داری روانه شو». دریغ كه اینان هیچ‌گاه ظلمی را كه حسین(ع) احساس می‌كرد و از آن می‌گفت (لااقل آن موقع كه باید) نشناختند؛ به این ترتیب هجده‌هزار نفر از كوفیان از طریق مسلم با امام‌(ع) بیعت می‌كنند و یك جماعت به دنبال پیروی از اندیشه‌ی یاری حسین(ع)  شكل می‌گیرد. اما همین جماعت در عرض چندین ساعت با وعده‌ی« مال» و « جاه» و با «ترسانده» شدن از مرگ از سوی حكومت، پراكنده می‌شوند و شوق‌شان خاموش می‌شود و شمشیرهایشان بر علیه حسین(ع) (كه خود حقیقت است)  تیز می‌شود.
این حكایت همیشگی و سرنوشت قابل پیش بینی جماعتی است كه انتخابش براساس شناخت نیست. حكومت خوب می‌داند كه مردم نباید فرصتی و جرأتی و عشقی برای « شناخت» حقیقت داشته باشند؛  آنان خوب می‌دانند که نمی‌شود انسان حقیقت را بشناسد و بتواند «بی»آن زندگی کند و با وجود حقیقت دیگر دلیلی برای ماندن این حكومت که نابودکننده‌ی حق است باقی نخواهد ماند. پس  مقدس مآبی می‌كند و تا می‌‌تواند ظاهرفریبی تا مردم خود را درگیر «پوسته»ها كنند و كم كم سطحی‌نگری عادت می‌شود و جایی برای عمیق اندیشیدن و پرشور دیدن نمی‌ماند. دیگر اینكه مردم را گرسنه نگه می‌دارد تا سرگرم دغدغه‌ی زنده‌ماندن شوند و «چرایی زیستن» را ازیاد ببرند؛ اکنون تازه «نان» سلاحی می شود در دستان حکومت تا در وقت نیازبا آن،  انتخاب‌های مردم را بخرد. همچنین از خود چهره‌ای خشن می‌سازد و فضا را خفقان‌آور می‌كند تا اندیشه‌ها، آزادی برخاستن نداشته باشند و اگر هم برخاستند، به یأس برخورد كنند. كوفیان سطحی‌اندیشند و گرسنه و ترسانده شده و در همه‌ی اینها حكومت به نوعی مقصر است . و اما كوفیان قبل از اینكه هر كدام از اینها باشند « انسان»اند .انسان‌هایی كه چه بخواهند و چه نخواهند میلی به عدالت دارند و از ظلم در رنجند و بی‌شک وضعیت موجود آن چیزی نیست که آنها می‌خواهند؛ تنها باید انتخاب كنند و كوفیان حقیقت را انتخاب نكردند؛ خوب انتخاب كردن رهایی می‌خواهد و اینان انگار به دنیا چسبیده‌اند.
اما می‌توان در بین این جماعت هم بود و مانند آنان نبود. باید حقیقت را كه دیدی و گره خوردنش با چیزی در درونت را احساس كردی شهامت كنی و انتخابش كنی همان‌گونه كه:
«حر» (طبق تصورهای رایج در جامعه) شخص حرام‌خوار و ظالم و از خدا بی‌خبری نیست، انسان مؤمنی است، قرآن می‌خواند و برای خاندان پیامبر هم احترام قائل است. از یکی از قبایل مشهور كوفه، جزء سران حكومتی و دارای ثروت و احترام فراوان در دستگاه حاكم است. حسین(ع) را سركشی می‌داند كه از دین امیرالمؤمنین، یزید، خارج شده است. پس به هدف آوردن او و سپاهیانش به نزد عبیدالله برای «مصالحه» به كاروان حسین (ع) می‌رسد و می‌کوشد با زور و ارعاب او را از رفتن به کوفه بازدارد. حسین(ع) با دیدن او نه می‌ترسد و نه حتی احساس انزجار می‌كند ... حسین(ع) در نگاه به لشگر دشمن، « انسان»هایی را می‌بیند كه تازه از راه رسیده و تشنه‌اند. به حر و سپاهیانش و حتی اسبهایشان آب می‌دهد و این اولین جرقه‌ای است كه خاكستر حقیقت مدفون شده در زوایای روح حر را شعله‌ور می‌سازد و تردید از همین لحظه به جان حر می‌ریزد. به امام اقتدا می‌كند و به نماز می‌ایستد. امام، طی خطابه‌ای از كوفیان و دورویی و نامردمی‌هایشان گله می‌كند، از اینكه به یاری خود دعوتش كرده‌اند و اینك نه فقط تنهایش گذاشته‌اند، كه در مقابلش صف كشیده‌اند. حر كه بی‌خبر از نامه‌ها و دعوت‌های پرشور كوفیان است از اینكه سركردگی این آدمیان رذل و تن‌پرست  و بی ثبات در انتخاب و بازیچه‌ی هوس و در واقع « شبه‌آدم»، را بر عهده دارد و بازیچه‌ی آنها در حکومت قرار گرفته از خود به تهوع می افتد.
حر همه‌ی تلاش خود را می‌كند تا همه چیز بی سروصدا تمام شود و او، هم به دنیایش برسد و هم آلوده به بی‌حرمتی به پسر پیامبر(ص) نشود. آخرین تیر تهدید‌های دودلانه‌ی حر، تهدید و ترساندن حسین(ع) از مرگ است و در مقابل بیان سنگین و عمیق و عاشقانه‌ی امام(ع) كه تا حد مرگ، حر را به بهت می‌برد: «به سوی مرگ می‌روم كه مرگ بر جوانمرد ننگ نیست زمانی كه او انگیزه‌اش حق است، و می‌جنگد در حالی كه مسلِم است ... اگر زنده ماندم پشیمان نیستم، و اگر مردم، ملامت نمی‌شوم. برای تو خواری همان بس كه بمانی به ننگ.»
مرگ تمام ابهتش به یكباره می‌شكند و تنها از آن بوی شوق می‌آید و جاودانگی.
حر انسانی حقیقت‌طلب است اما به حقیقت عمل نمی‌کند. شاید به دلیل تلخی‌هایی که یافتن و سپس پذیرفتن حقیقت از دور دارد و در مقابل آن سهل‌گیری دنیا به بی‌خبران و بخشندگی‌اش در مقابل به خواب‌زدگان «باز هم از دور». ترجیح می‌دهد به آنچه كه از تعدد پیروانش به شكل یك حقیقت در آمده، عمل كند. اما با همه ی اینها او هنوز هم خلائی دارد و احساسِ نداشتنی عمیق؛ این احساس نیاز  هر چه هست با بیدارگری‌های امام(ع) گره می‌خورد و حر به یكباره هوشیار می‌شود؛ آن‌چنان كه خود را «بین بهشت و جهنم مخیر» می‌بیند و رها می‌شود و راه‌های كج رفته را با یك انتخاب برمی‌گردد و «حر دنیا و آخرت» می‌شود.
در مقابل این روح آزاده، وجدان خفته‌ی ابن‌سعد است كه با وجود همه‌ی اشاره‌ها و نشانه‌ها وفریادهایی كه از سوی حق می‌شنود بیداری را انتخاب نمی‌کند، چرا كه به قول حسین(ع)، شكمش از حرام آكنده است و بر قلبش مهر زده‌اند. او بدترین انتخاب همه‌ی عمرش را با انتخاب حكومت ری و نپیوستن به سپاه حسین(ع) می‌کند  و هر چه پیش‌تر می‌رود ، انتخاب سخت‌تر می‌شود؛ تا جایی‌که باید بین زنده ماندن خود و کشتن حسین یکی را انتخاب کند؛ چرا كه اولی وسوسه‌ی نفس است برای در رفاه بودن و دومی میل قوی‌تر است به زنده ماندن و كسی كه به وسوسه‌هایش بها می‌دهد، بی‌شك برای زنده‌ماندن هر بهایی می‌دهد، حتی اگر آن بها شمشیر كشیدن بر حقیقت باشد؛ قانون انتخاب این است كه اگر در تردیدهایی كوچك به حق انتخاب نكنی ، سقوط خواهی كرد و جبران سقوطت در گرو انتخاب سخت تر بعدی است.
اگر همچنان حقیقت‌خواهی را در خود به بند كشی و خوب انتخاب كردن را به « بعد» موکول کنی،  به جایی می‌رسی كه ناگهان زیر پایت خالی می‌شود و در باتلاق وسوسه‌های دنیایی غرق خواهی شد. حر و ابن سعد هر دو به سمت غرق شدن می‌روند، اما حر دستی را كه به سمتش دراز شده (و او همیشه می‌بیند)، در آخرین لحظات باور می‌كند و خود را نجات می‌دهد و ابن‌سعد گویی می‌پندارد در لجن غرق شدن، یك نوع متفاوت شدن است كه كار هر كسی نیست. این هم نوعی از «مثل همه نبودن» است ... !
 
این جا، اكنون، دنیا بی‌نهایت پیچیده و پرجاذبه است. باید به جای سرگرم ساختن خود به این و آن (كس یا چیز) و یافتن بهانه‌ای برای ناآگاهی‌ها و بی مسئولیتی‌هایمان، بیندیشیم،  گره‌ها را باز كنیم و حقیقت را روشن سازیم و انتخاب کنیم. باید چیزی پرجاذبه‌تر از دنیا پیدا كرد تا بتوان از این دنیا دل كند و این جز با روشن كردن حقیقت برای خود و البته انتخاب نجات انسانیت (به سهم خود) امكان‌پذیر نیست. انتخاب‌های برحق گاهی به دنبالش از دست‌دادن‌ها و نرسیدن‌های حسرت‌آور است. اما در همین نقطه‌هاست كه انسانیت صیقل می‌خورد و آدمی اوج می‌گیرد و فرصت جبران سنگین‌ترین سقوط‌ها را می‌یابد.
خدا حق است و تو با انتخاب حق، خدا را به خود خوانده‌ای و او با تو عهد کرده و نشان داده كه تنهایت نخواهد گذاشت.  انتخابمان را در بین و یا (بدتر از آن) پشت انتخاب های دیگران پنهان نكنیم چراكه ما در مقابل تك‌تك انتخاب‌هامان، فرد‌فرد بازخواست خواهیم شد.
 انتخاب هر آنچه که منجر به «مثل همه نبودن» می‌شود و تردید در آنچه مدتهاست رنگ حقیقت به خود گرفته، اضطراب را به  همراه دارد؛ اما اگر اساس تردید، یافتن حقیقت باشد (كه ما طبیعتاً خواستار آنیم) به رهایی می‌انجامد. رهایی یعنی آرامش در ناآرامی عشق؛ عاشقانه انتخاب کنیم، رها شویم.
 

مبارزه كردن و عاشقانه زیستن (بولتنی در حمایت از میرحسین موسوی)

سلام.

 این بولتن در حمایت از میرحسین موسوی در انتخابات جاری تهیه شده است. در صورت تمایل می‌توانید آن را در مكان‌های مناسب توزیع كنید.

دریافت بولتن

 

خوابت سنگین شد انسان ...

خوابت سنگین شد انسان ... برخیز!

چه دلتنگی غریبی است در من از تو، گویی سالهاست که با تو آشناییم ... اینک اما ... از تو چه دورم، ای انسان! گفتیم که ما بی‌عشق می‌میریم ... دروغ گفتیم ... .

 گذاشتیم هر چه خواستند بر سر ما و بر سر دوستی‌مان آوردند و ما تنها نظاره‌گر «سقوط حقیقت و تلاشی انسان» شدیم. دلبسته‌ی «چیزها» شدیم، حق پایمال هوسهامان شد، از یکدیگر غافل شدیم ... طبیعی است که عشق گم شد و حقارت نصیبمان گشت ... .

گفتند: «عدل» یعنی هر چیزی در هر جایی می‌تواند باشد، بستگی دارد!

درخت‌ها را پیوند می‌زنند چنانک
به روی شاخه‌ی بادام سیب می‌بینی
به روی بوته‌ی بابونه لاله‌های کبود
چه مهربانی‌هایی!
اگر به آب ببخشی حباب خواهد شد

آری...

بلور شسته ی هر واژه آنچنان آلود،
که از رسالت گل خار و خس رواج گرفت.

به ما باوراندند که: «ایمان» یعنی تو و خدا و خیال ....حالی که رسول مهر(ص) گفت: «ایمان نخواهید آورد مگر آنکه یکدیگر را دوست داشته باشید!»
و «آزادی» که در زنجیر کردند و تقدیمان کردند ... .

بدون تو ای «آزادی»
لانه‌ی زنبور لحظه‌هاست عمر
می‌گزد و می‌گریزد.

ما انسانیم و  به آزادی «تن، روح و اندیشه» نیاز داریم تا بدانیم که حقیقتاً چه می‌خواهیم و به خواست‌های اصیلمان روی بیاوریم و از دنیاپرستی و خودپرستی و دیگرپرستی بیزار شویم وتا ... خودمان باشیم. آزادی که نباشد انسان می‌میرد. اما تقلا می‌کند که باور کند و باور کنند که هست ... به دنیا می‌آویزد و چیزهایی را از آن برای اثبات «بودن» خود تمنا می‌کند ... چیزهایی که اصالتش بر هیچ است ... «مرداری  را پذیرا گردیدند و به خوردن آن رسوایی را به خود خریدند و بر سر دوستی و عشق آن با هم به سازش گراییدند و هر که عاشق چیزی شد دیده‌اش را کور و دلش را رنجور سازد ... پس با دیده‌ای بیمار بیند و با گوشی بیمار بشنود» (*) آری ... ما همان صاحبان چشم و گوش‌های معروف هستیم که امروز ظلم را می‌بینم و انگار نمی‌بینم. چون «خیره در خویشم و در نامعلوم»  و «لحظه‌لحظه کنار پنجره‌مان بدین سیاهی ملموس خوی‌گر شده‌ایم».

ما خسته از نیرنگ و دورنگی، ترسیده از بر باد رفتن داشته‌های «پوک»مان، ناامید از نجات، غرق در خویش، بیگانه با خود، دور از هم، سرگرم عادت‌ها و روزمرگی‌ها، آنقدر ندیدیم و نشنیدیم تا شاهد مرگ حقیقت «عدل، آزادی، ایمان، عشق و ...» شدیم.

گفتیم: دستی می‌آید ... بادی می‌وزد ... نجات می‌شود!

 و تو در این انتظار پوسیدی که کلید رهایی‌ات را باد آرد و افکند به دامانت.

بادی نوزید ... دستی برون نیامد ... انسان حقیر شد... «یأس» ریشه گرفت ویأس چه نزدیک است به تباهی!

کجایی ای انسان؟ ای عصاره‌ی عصیان! چگونه مسخ شدی و با سکوت خو کردی؟

حرف باید زد
درد باید گفت
سخن از مهر من و جور تو نیست
سخن از متلاشی شدن دوستی است

 گر تو خاموشی بمانی
چه کسی خواهد بود؟
که گواهی دهد:
این جا بودند عاشقانی که
زمین را به دیگر آیینی
خواستند آذین ببندند و
چه شیدا بودند

برخیز و سخن بگو به فریاد... .
برخیز انسان ... که بر خاستنت شایسته‌ی ستایش باد!

منزه است گیاهی که می‌زهد از خاک
در آن زمان که نه ابر است و نسیم دمان
منزه است درختی که می‌زید به یقین
تمام شب را در انتظار صبح دمان

اینک ... فرصت انتخابی دوباره است.

عشق، آزادی، ایران
سه پیام تواند
که از این سوز و از این شور
سراپا شرری

فرصتی تا با هم بیاندیشیم، بدانیم و برای در کنار هم ماندنمان «با مهر» بکوشیم.

با خویش بیندیشیم: کجاییم؟ کجا باید باشیم؟راستی که چه دوریم از آنچه باید!

حال،بیندیشیم که برای این دوری چه می توان کرد و چه باید کرد؟ انتخاب امروز من و تو یعنی انتخاب سرنوشت فردای ما .انتخاب سکوت و بردگی یا حق‌خواهی و عزت، انتخاب بودن با مهر یا زیستن با نفرت، انتخاب روزمرگی و یأس یا شور و امید ... . مسئولیم.

«بی‌تفاوتی» دراینجا یعنی «فرار» از چیزی که ناگزیریم با آن روبه‌رو شویم، چرا که در هر حال انتخابی صورت می‌گیرد و ما انتخاب کرده باشیم یا نه، مسئول آن هستیم و در نتیجه آن شریک می‌شویم. ما با انتخاب نکردن تنها سهم دیگران را در تعیین سرنوشت خود پررنگ‌تر کرده‌ایم که معلوم نیست دلسوزتر یا شایسته‌تر از خود ما در تعیین سرنوشتمان باشند.

می‌دانم... .

از من تا تو گره بسیار است اما
در هر گره نشان امیدی است و در حجم این گره‌ها
پیوند آشنایی دیرینه استوار

من و تو قدم در راه مهر می‌گذاریم چرا که این نیاز اصیل ماست. سوگند به این راه پر از ناشناخته ... نخواهیم ترسید و یأس از پامان نمی‌افکند ... چرا که برای هوشیاری «حق» در انسان می‌جنگیم وتا زنده کردن دوباره‌ی «عشق». پس با «خدا» می‌رویم و تا «خدا».

 و تو بدان که...

هنوز پاسی از این ره اگر چه ناپیداست
نشان زیبایی در کوی بی‌نشانی‌هاست
هم این درخت و هم این آب و سبزه می‌دانند
که رستگاری انسان هزار بار این جاست!

 ای حقیقت تو «انسان»، خوابت سنگین شد. ....به «خویش»ی که شایسته‌ی توست بازگرد. برای رهایی خود و نجات من برخیز!

 

 

درباره‌ی سکوت

بسم الله الرحمن الرحیم

آنچه در ادامه می‌آید نکاتی درباره‌ی موضوع «سکوت» است. در این نوشته سعی شده تنها اشاره‌ای کوتاه به بعضی جنبه‌های موضوع شود. در صورت تمایل دوستان این امکان وجود دارد که با تفصیل بیشتری در این مورد به گفتگو بنشینیم.

 


سکوت نابجا:

سکوتی که از سر ترس،  شرم،‌  بی‌جا، بی‌خیالی، بی‌علمی یا یأس و به طور كلی «درماندگی» است.

مثال:
۱- سکوت در مقابل عیبی كه در دوستمان می‌بینیم.  
۲- سکوت در مقابل تبعیضی كه از طرف والدین بین فرزندان در خانواده می‌بینیم.
۳- سکوت در یک سمینار که صحبت از دردهای مشترک انسانی است و ما اگر خوب بیندیشیم در این مورد پرسش‌ها و تجربه‌هایی داریم.

احادیث:
- امام علی(ع): خاموش باش نه از روی درماندگی.

- امام علی(ع): سخن گفتن بیان دو خصلت بد جای گرفته است. پرگویی و کم گویی. پرگویی به یاوه‌گویی می‌انجامد و کم‌گویی به درماندگی.

- امام علی(ع): در فرو بستن زبان از حکمت خیری نیست همچنان که در ندانسته سخن گفتن خیری نیست.

*    *    *

سکوت بی‌طرفی یا کاری نکردن نیست. سکوت همچون عملی است که با ما کاری می‌کند و یا ما را تبدیل می‌کند.
برای مثال، اگر امروز شاهد این بودیم که در دانشگاه از طرف استاد، به دوستمان یا در خانواده از طرف پدر، به خواهرمان، ستمی می‌شود و سکوت کردیم، فردا در مقابل ستم به خودمان هم سکوت خواهیم کرد و به تدریج ستم کردن برایمان امری طبیعی می‌شود و چه بسا که خود در مقام ستم کننده قرار می‌گیریم.

حدیث:
-امام علی(ع): از نشانه‌های پرهیزگار این است که اگر خاموشی گزیند در اندوه فرو نرود  . . .  .

توجه به نشانه‌ها مثلاً ملالی که در خود احساس می‌کنیم نشانه‌ی خوبی است که آیا سکوتمان به جا است یا نه؟
و بی‌توجهی به این نشانه‌ها سبب خواهد شد که بعد از مدتی حتی ملال خود را هم احساس نكنیم.

*    *    *

سخن گفتن نابه‌جا

« ... قیل و قال بی‌حدّ‌ و حصر و درهم و برهم و بی‌هدف از لحاظ اخلاقی بد و از لحاظ معنوی خطرناك است. «امّا من به شما می‌گویم كه هر كلمة لغوی كه آدمیان بر زبان آرند در روز داوری از بابت آن بازخواست خواهند شد.» این گفته ممكن است بسیار خشونت‌آمیز به نظر آید و با این همه،‌ اگر سخنانی را كه در طی روزهای عادی از دهان بیرون ریخته‌ایم مرور كنیم، خواهیم دید كه بخش اعظم آنها را می‌توان تحت سه عنوان اصلی طبقه‌بندی كرد: سخنانی كه از سر بدخواهی و بی‌انصافی نسبت به همنوعانمان صادر شده‌اند؛‌ سخنانی كه از سر حرص و طمع،‌ شهوت،‌ و حبّ ذات صادر شده‌اند؛ و سخنانی كه از سر حماقت صرف صادر شده‌اند و بی‌جهت و بی‌مناسبت و صرفاً برای اینكه هیاهویی گیج‌كننده و آشفتگی‌آور به پا كرده باشیم ادا شده‌اند. اینها سخنانی لغوند؛‌ و اگر دقت كنیم خواهیم دید كه این سخنان معمولاً از سخنانی كه به حكم عقل‌، محبت و شفقت،‌ یا ضرورت به زبان می‌آیند بیشترند. و اگر سخنان ناگفته‌ی حدیث نفس ابلهانه و پایان‌ناپذیر ذهنی‌مان را نیز به حساب آوریم پرشمارتر بودن سخنان لغو، در مورد بیشتر ما،‌ به طریق قاطع و چشمگیر آشكار می‌شود.» (سیری در سپهر جان، مصطفی ملکیان، فصل سکوت)

احادیث

- امام علی(ع): خاموشی پیشه کن،  زیرا کمترین سود آن سالم ماندن است.

- امام علی(ع): خاموشی خلعت وقار بر تو می‌پوشاند و زحمت پوزش‌خواهی را از دوش تو برمی‌دارد.

- امام علی(ع): اگر در سخن گفتن بلاغت باشد در خاموشی ایمنی از لغزش است.

- امام صادق(ع): پیامبر خدا(ص) خطاب به مردی که نزد ایشان آمد فرمود: «آیا تو را به کاری راهنمایی نکنم که بدان‌وسیله خداوند تو را به بهشت برد؟» عرض کرد: چرا، ای رسول خدا! حضرت فرمود: «از آن چه خداوند به تو ارزانی داشته است بخشش کن.» عرض کرد: اگر خودم از کسی که بدو بخشش می‌کنم نیازمند بودم چه؟ فرمود: «ستمدیده را یاری کن.» عرض کرد اگر خودم از کسی که یاریش می‌کنم ناتوان‌تر بودم چه؟ فرمود: «برای آدم نادان کارسازی کن.» عرض کرد: اگر خودم از او نادانتر بودم چه؟ فرمود: «زبانت را جز از خیر ساکت نگه‌دار. آیا خوشحال نمی‌شوی که یکی از این صفات در تو باشد و تو را به بهشت کشاند؟»

- پیامبر خدا(ص) در اندرز به ابوذر فرمود: چهار چیز است که جز مؤمن به آنها دست نمی‌یابد: خاموشی که گام نخست عبادت است . . .  .

حفظ زبان تمرین مبارزه با نفس برای بركندن  صفات بد اخلاقی همچون تکبر، ریا، نادیده گرفتن حقوق دیگری، حرص و بدخواهی و  . . . . است. از این رو دشوار است اما «سالم ماندن» را در پی دارد.

*    *    *

سكوت و عمل

- حدیث: امام علی(ع) در توصیف مومن فرمودند: خاموشیش بسیار است و اوقاتش پر.

«... بر اثر سستی اراده نبود كه از نامه نوشتن به تو خودداری كردم،‌ چرا كه واقعاً بهترین آرزوها را برای تو دارم؛ بلكه به این علّت بود كه به نظرم می‌رسید كه برای به مرحلة عمل درآوردن همة آنچه لازم است دیگران به قدر كفایت سخن گفته‌اند،‌ و آنچه ناكافی است نوشتن یا گفتن نیست (كه معمولاً بیش از حدّ‌ كفایت هست) – بلكه سكوت و عمل است. زیرا سخن گفتن گیج‌كننده و آشفتگی‌آور است و حال آنكه سكوت و عمل افكار را مجموع می‌دارند و روح را قوّت می‌بخشند. بنابراین،‌ به محض اینكه شخص آنچه را در جهت خیر و صلاح‌اش برایش گفته‌اند فهم كند نیاز بیشتری به شنیدن یا بحث كردن نیست؛‌ از آن پس، آنچه محل حاجت است این است كه به جدّیّت تمام درصدد برآید كه به آنچه آموخته است،‌ در عین حفظ سكوت و حضور قلب،‌ فروتنی و افتادگی، محبّت و شفقت،‌ و تحقیر نفس، عمل كند.» (سیری در سپهر جان، مصطفی ملکیان، فصل سکوت)

سکوت ۲۵ ساله علی(ع):

امام علی(ع)، ۲۵  سال از مسند حکومت دور است و ظاهراً سکوت می‌کند اما در تمام این سالها قرآن را تفسیر می‌کند، حدیث روایت می‌کند، به ستمدیدگان کمک می‌کند، خلیفه وقت را در اداره مملکت یاری می‌کند، در راه حق می‌جنگد، به معاویه نامه می‌نویسد و او را نصیحت می‌کند و . . . .  .
این معنای سکوت علی است.

پس:
اهمیت دارد که: سکوت می‌کنی و چه می‌کنی؟
سکوت می کنی و بی خیال می شوی؟ سکوت می‌کنی و فراموش می‌کنی؟ سکوت می‌کنی و کین می ورزی؟ یا سکوت می‌کنی و کارهای دیگری می‌کنی؟ مثلاً کتاب می‌خوانی، نامه می‌نویسی، گفت و گو  می‌کنی، مشورت می‌کنی و . . . . . پس این هم نشانه دیگری است که بدانیم سکوتمان به جا است یا نه؟

سکوت عاشقانه

پدر یك كلمه ادا كرد. آن كلمه پسر اوست و او،‌ وی را تا ابد در سكوت لایزال اداء می‌كند؛‌ و جان باید در «سكوت» این كلمه را بشنود.(سیری در سپهر جان)

سکوت تنها به معنای «پس زدن» یا «نه گفتن» یا «رد کردن» نیست؛ بلکه سکوت معنای عمیق تری مانند «پذیرا شدن» نیز می دهد. (درست مانند زمین که پذیرای رحمت باران می شود).

احادیث

- امام علی(ع): خاموشی باغستان اندیشه است.
- امام رضا(ع): خاموشی یکی از درهای حکمت است، خاموشی محبت می‌آورد، خاموشی راهنمای آدمی به هر خیر و خوبی است. (امام رضا(ع))

اما
چگونه خاموشی باعث فرود آمدن «حکمت»، «ایجاد محبت» و دلالت به «خیر» می‌شود؟
خاموشی کم کردن ازدحام‌های بیرونی «فریب‌«ها، «رنگ» ها، «شلوغی»‌ها و  . . . و ازدحام‌های درونی «ترس»‌ها، «یاس»‌ها، «من زدن‌»ها است برای پذیرا شدن فرود آمدن رحمتی از جانب «رحمن».

سكوت مریم(س):
«پس (مریم(س)) به (عیسی(ع)) آبستن شد و با او به مكان دورافتاده‌ای پناه جست، تا درد زایمان او را به سوی تنه‌ی درخت خرمایی كشانید. گفت: «ای كاش پیش از این مرده بودم و یكسر فراموش شده بودم.» پس فرشته‌ای او را ندا داد كه: «غم مدار،‌ پروردگارت زیر پای تو چشمه‌ی آبی پدید آورده است. و تنه‌ی‌ درخت خرما را بگیر و بتكان تا به تو خرمای تازه فرو ریزد و بخور و بنوش و دیده روشن دار. پس اگر كسی از آدمیان را دیدی بگو: من برای «رحمن» روزه سکوت نذر كرده‌ام و امروز مطلقاً با انسانی سخن نخواهم گفت.» پس مریم در حالی كه او را در آغوش گرفته بود به نزد قومش آورد. گفتند: «ای مریم به راستی كار بسیار ناپسندی مرتكب شدی. ای خواهر هارون پدرت مرد بدی نبود و مادرت نیز بدكاره نبود.» مریم به عیسی اشاره كرد. گفتند: «چگونه با كسی كه در گهواره است سخن بگوییم؟» كودك گفت: «منم بنده‌ی خدا،‌ به من كتاب داده و مرا پیامبر قرار داده است.» »( سوره‌ی مریم، آیات ۲۲ تا ۳۰)

با توجه به این داستان به نظر می‌رسد که نزول رحمت از جانب «رحمن» تحت شرایط و در ساختار معینی می‌باشد.
مثلاً نیاز و به اوج رسیدن «درد» آن‌چنان که  با درد زایمان برابری ‌کند. بسیاری از ما آن‌چنان نیاز جدی که در این دنیا پاسخی برایش نیابیم نداریم و اگر هم برای لحظاتی در زندگی خود این درد را احساس کرده‌ایم آن را به دنیا و اسبابش عرضه کرده و در واقع فروخته‌ایم و چه بد معامله‌ای کرده‌ایم. سکوت برای رحمن و سخن نگفتن با بشری و به جای آن،‌ «اشاره کردن» به «مولود» در چنین وضعیتی سبب به سخن آمدن «عیسی» می‌شود آن چنان که بگوید «انی عبدالله».

سعی کنیم این داستان را در واقعه‌ها و ماجراهای زندگی خود تداعی و زنده کنیم تا به معنای پذیرا بودن و نزول رحمت از جانب رحمن نزدیك شویم.

-------------------

منابع
میزان الحکمه: باب «صمت».
قرآن مجید: سوره مریم.
سیری در سپهر جان:  فصل سكوت.
سکوت کیست: فصل سکوت.

 



«رحمن» را بخوان!

گوش كن!

آوازهای فریبنده‌ای كه از هر سو در هیبت «آشنا» به سویت برخاسته و تو را به خویش می‌خوانند را می‌شنوی؟

عمیق‌تر گوش كن!

ازدحام‌های درون تو نیز هر روز در رنگی فرصت سکوت کردن را از تو می‌ستاند.

« در خود شدن » عجیب اسارتی است... !

می‌خواهم رها شوم ... !

كجاست «رحمن»؟

آوازها را از خود دور كن!

از اسارت «من» بیرون آ!

«با بشری سخن نگو».

«برای رحمن سكوت كن».

درد «زاییدن»

كجاست «رحمن»؟

بجوی!

بخوان!

به «عیسی» اشاره کن!

شور دیدار ! تب انتظار !

كجاست «رحمن»؟

عیسی زبان گشود:

«إنّی عبدالله».

حیرت ! حمد !

كیستی‌«رحمن»؟

سکوت کن!

قیل الحمد لله رب العالمین...

 

چرا قرآن‌های سرِ نیزه علی(ع) را دچار شک نکرد؟

به نام دوست

اگر قصد خواندن این مقاله را دارید لطفاً حتماً آن را تا انتها بخوانید.

موضوع آنچه پیش رو دارید، بررسی نقش عبودیت حضرت علی(ع) در تلاشهای تاریخی و اجتماعی ایشان است. حضرت در کلام خود بارها و بارها متوسل به خداوند یکتا شده است و هیچ گاه خود را برتری نداده و همواره کلام خویش را با نام خدا می آغازد. او ملاک را خداوند می داند و حتی دشمنان خود را دعوت به اطاعت و بندگی خدا می کند و این نشان می دهد که ایشان به دنبال قدرت طلبی و منافع شخصی و دنیایی نبوده، بلکه برای رضای خدا عمل می کند.
از همین رو به قطعاتی از سخنانشان در این رابطه اشاره می کنیم:
نخست بخشی از سخنان ایشان زمانی که قصد دارند تا مردم را به جنگ صفین دعوت نمایند؛ در کتاب "وقعة الصفین" می خوانیم:
" دستور داد جارچیان در شهر ندا دهند که "بشتابید به سوی نماز جماعت". هنگامی که مردم در مسجد جمع شدند، علیع بر بالای منبر رفت و گفت:" حمد و سپاس از آنِ خدایی است که بنیادهای اسلام را استوار کرد و ادیان را برهان ایمان قرار داد و شراره اش را در سرزمینی که خدا آن را جایگاه پیامبران و صالحان قرار داده برافروخت...از خدا می خواهیم که تشتّت امر مسلمانان را التیام و سامان بخشد و فاصله هاشان را به هم نزدیک سازد.. خداوندا ما را بر کسانی که خوابِ راحت را از چشم مردم گرفته و هراسناک شان می کنند و می خواهند خون ما را بریزند و ما را از پیمودن راهمان بیمناک کنند، چیرگی و غلبه ده! پروردگار می داند که ما قصد کیفر آنها را نداریم.و نیز نمی خواهیم حریم آنها را گستاخانه بدریم و لگدمالشان سازیم. تا اینکه خداوند جامه‌ی عزت و کرامت را بر قامت ما پوشاند،ما همواره این لباس را بر تن خواهیم داشت. لیکن بغی و حسدْ آنها را بر ما شوراند. از این رو از خدا می خواهیم که ما را بر آنان غالب کند."(وقعه الصفین-نصر بن مزاحم منقری-کریم زمانی-چاپ اول۱۳۶۴-رسا-ص ۳۶)
از این گونه سخنان ایشان بسیار می توان یافت. مثالی دیگر نامه ای است که ایشان به معاویه می نویسند:
" بسم الله الرحمن الرحیم؛ از علی بن ابی طالب به معاویه بن ابی سفیان. اما بعد. خداوند محمد را با دانایی خود برگزید و او را امین وحی خویش و رسول آفریدگانش کرد. و از میان مسلمانان یارانی برای او برگماشت. [...]به خداوند یگانه سوگند یاد می کنم که ما در کوهساران و صحاری و دریاها حق را دنبال می کنیم؛بدان سان که خدا دشمنان اسلام را هلاک یا ما را به سوی خود برد. والسلام."(همان-ص ۵۹)
یا در جایی دیگر علیع برای ترغیب و دعوت یکی از یاران خود به او می گوید:" تو را به جنگ با این مرد دعوت می کنم زیرا از امر خدا رخ برتافته و فتنه گری ساز کرده است و نیز میان مسلمانان رخنه و نفاق پدید آورده است." (همان-ص ۳۹)
باز در نامه ای دیگر خطاب به معاویه:
" بسم الله الرحمن الرحیم. از علی بن ابی طالب به معاویه بن ابی سفیان. اما بعد. حسد را فرو نه زیرا از آن طرفی نخواهی بست...زیرا هر عملی را به انجام و عاقبتش سنجند و تو به کسی جز خود زیان نمی زنی. فقط عمل خویش تباه می سازی و براهین خود را باطل می کنی. سوگند به جانم، تو با خون ریزی و ستیز با اهل حق [دینت] را تباه ساختی. پس سوره‌ی فلق را برخوان و از شرِّ هوای نفسانیت به خدا پناه بر. چه هنگامی که حسد می ورزی جزو حسودان به شمار می آیی."
آنچه از زبان علی(ع) شنیدیم، جز سخن از خداوند و پیامبر اسلام و دفاع از دین نبود و این ها همه نشانگر حقانیت علیع است و گویای این است که اگر کسی چنین باشد به هیچ وجه به دنبال منافع خود و دنیادوستی و قدرت طلبی و دیکتاتوری نیست.

*   *   *

اما باید نکته ای بسیار مهم را به شما خواننده‌ی حقیقت جو یادآوری کنم. در واقع تمامی این نامه‌ها و سخنان نه از علی بن ابی طالب(ع)، که از معاویه هستند؛ از معاویه خطاب به مسلمانان و خطاب به حضرت علی! یک بار دیگر بازگردید و جای علی‌ها و معاویه‌ها را عوض کنید؛ آیا فردی چون معاویه کلمه ای گفته است که گویای قدرت طلبی او باشد؟ به نظر می رسد خیر، نگفته است. پس آیا چون او از کلمات بسم الله و خدا و پیامبر و حق مسلمانان و جهاد فی سبیل الله و شرّ فتنه و خواندن قرآن استفاده کرده،می توان او را بر حق و شایسته‌ی حکومت دانست؟

آنچه منظور نگارنده است، این است که تصویر کلیشه ای و نمادپرور و سینمایی از حق و باطل و درست و غلط، همواره به فرصت طلبان مجال این را داده است که کلمات را از محتوا و مدلول تهی کنند و در پشت آنها سنگر بسازند و با استفاده از تقدس و احترام کلمات، امکان نقد و پرسش را نفی کنند.هیچ دنیاطلب و دیکتاتور و قدرت طلبی، حضورش توام با یک صورت زشت و آهنگ ترسناک نیست. هیچ منفعت طلبی در کلام اش جار نمی زند که من آمده ام تا قدرت را به دست گیرم، نه خدا برایم اهمیتی دارد، نه جان آدم ها، نه آزادی و نه انسانیت. تصویری از حق و باطل که در آن، این دو از پیش تابلو و آشکارند و نیازمند هیچ مداقّه ای نیستند، تنها برساخته‌ی کسانی است که می خواهند تیغ تشخیص حق و باطل در انسان ها کند گردد و انسان ها همواره با ملاک های سطحی و فریبنده دست به انتخاب بزنند.

آنچه باید کرد این است که تقوا و شجاعتِ شکستنِ هاله‌ی ترسناک و پوچ کلمات مقدس شده را داشته باشیم و در پشت آنها صفت، ثمره و مدلول آنها را دنبال کنیم. از اسم هایی که خداوند برای آنها محتوایی قرار نداده، حتی اگر به نام قرآن و به شکل قرآن سر نیزه باشند، نباید واهمه داشت و از سر بیم برای آنها حقانیتی قایل شد. آنچه از طریق آن حقانیت جلوه گر می شود، هر چه اصیل تر باشد بیشتر به ثمره و نتیجه‌ی کلمات توجه کرده و کمتر به ظواهری متوسل می شود که امکان فریب دادن از طریق آنها مهیاتر است. وقتی مردم مدینه به دیدار یزید رفته و به مدینه بازگشتند گفتند:" او دین ندارد؛ شراب می خورد، بر طنبور می کوبد و بردگان نزد او می نوازند و با سگان بازی می کند. از این رو حاضر به اطاعت از او و پذیرش امامت اش نیستیم." (تاریخ طبری-جلد۴-ص ۳۶۸) از نظر مردم مدینه نشانه های حکومتِ ناپذیرفتنی عبارت از این موارد بودند. خب، معاویه هیچ یک از این کارها را نمی کرد و در نتیجه خیلی طبیعی است که مردم مدینه او را دیندار و شایسته‌ی پذیرش بدانند. اما حسین بن علیع درباره‌ی حکومت معاویه چنین می گوید:"کوران و گنگان و بیماران زمین گیر در شهرها به حال خود رها شده اند و به آنها ترحمی نمی شود...ناتوانان در دست آنان اسیرند که یا همچون برده مقهور باشند یا همچون مستضعفی برای اداره‌ی امور زندگی در دست آنان اسیر. در کشورداری به اندیشه‌ی خود هرچه می خواهند می کنند و در اقتدای به اشرار و گستاخی به خدای جبار، با پیروی از هوای نفس، کار را به رسوایی می کشانند." (تحف العقول- باب سخنان امام حسین(ع))

و یا وقتی امام حسین می خواهد به ولید بن عتبه، حاکم وقت مدینه، علّت بیعت نکردن خود را بیان کند، می گوید:" یزید مردی میگسار،آدم کش، قاتل بی گناهان، و کسی است که آشکارا گناه می کند.فردی مانند من با فردی مانند او بیعت نمی کند." (تاریخ یعقوبی-جلد۲-ص۱۷۷-ترجمه محمد ابراهیم آیتی)

ملاک های حسین بن علی بسیار کمتر، امکانِ سوءاستفاده و فریب را فراهم می کنند زیرا نتیجه و ثمره‌ی عینی کلمات را در واقعیتِ پیرامون خود جستجو می کنند.
از دیگر تبعات اینکه مدلولِ کلمات را محل توجه قرار دهیم، این است که بیهوده و جاهلانه با کسانی که سخن شان ساخته شده از کلماتی جدید است، دشمنی نمی ورزیم.

کلمه‌ی آزادی و اخلاق، شاید چنان شنیدنی و دارای تاریخی از ارزش باشند که به راحتی نتوان هر دم زننده ای از آن را دروغگویی نقاب به دست خواند. با این همه این کلمات تنها با تلفظ پنج حرف از دهان صادر می شوند. اما سنجیدن صحت آنها و صداقت گوینده‌ی آنها، تنها از عهده‌ی کسانی برمی آید که پیگیرانه مسائل را جویا باشند و ثمره‌ی آنها را در واقعیت دنبال کنند. از این رو مردم امریکا شاید حتی با وجود جنایاتی مانند قضیه‌ی بالکان و بمباران آن، رئیس جمهور خود،کلینتون، را مدافع آزادی و انسانیت و اخلاق بدانند اما همین رئیس جمهور اگر در یکی از مصاحبه های تلویزیونی و یا مناظره های انتخاباتی کمی اخم و پرخاشگری کند، ندای وا انسانیتا و وا اخلاقا سر دهند و به آن فرد بدبین شوند. زیرا توانایی تشخیص فاصله‌ی یزیدگونگی از حقیقت بسیار ساده تر است از تشخیص فاصله‌ی معاویه گونگی از حقیقت. عیان تر بودن و ساده تر بودنِ بطلانِ یزیدگونگی، به خاطر ساده اندیش بودن اذهان ماست؛ زیرا دغدغه‌ی حقیقت هر چه بیشتر باشد، تلاش و پیگیری برای آن نیز بیشتر  و حقیقت آشکارتر خواهد بود و معاویه چه رئیس جمهور خوبی است برای حکومت بر اذهان تنبل و سخن محور و ظاهراندیش. کلمات زیبا و دوست داشتنی، و نیز کلمات دیندارانه به سادگی قابل استفاده برای هر نوع مقصودی هستند. انسان ها بایست در زیر  آنها مدلول ها و عملکردهای سخنگو و واقعیات اجتماعی را پی جو شوند. هر چند در سخن نیز چیزهایی آشکار است برای دیده‌های موشکاف و دردمند.